زماني که سر آشپز معروف گوگل ، چارلي آيرز Charlie Ayers ، معروف به شف چارلي، در سال 1999 در گوگل استخدام شد کارمند شماره 40 بود و تنها براي کمتر از 50 گوگلر غذا مي پخت اما در ماه مه 2005 که گوگل را - بمنظور تاسيس تعدادي رستوران زنجيره اي ارگانيک و با سرمايه و کمک مالي ميليون دلاري ساير کارمندان گوگل - ترک مي کرد براي بيش از 1500 نفر غذا سرو مي کرد. تا زماني که در گوگل بود رايطه نزديکي با کشاورزان و دامداران منطقه بهم زد و همواره بهترين و سالمترين و تازه ترين ها را از آنها مي خواست: تمام گاوها بايد فقط علف بخورند تا گوشتشان کم چربي باشد، تمام خوکها بايد عاري از نيترات باشند چراکه نيترات باعث سرطان مي شود، و تمام ماهي ها (ماهي براي رشد و بهبود کارکرد مغز انسان بسيار موثر و مفيد است) را بايد با قلاب و در حالت وحشي ( و نه با تور و گروهي ) صيد کنند تا مزه ي بهتري داشته باشد.

اين اواخر 5 کمک آشپز و 40 آشپز زيردستش بودند و خودش بيشتر اوقاتش را در دفترش و يا در ميتينگها و جلسات اداري صرف مي کرد. اوايل که به گوگل آمده بود همه کارها از پختن نان تا تهيه منيوها را به تنهابي انجام مي داد و حالا دلش براي آنروزها تنگ شده بود. روزنامه هاي مهم از جمله نيويورک تايمز و اکونوميست و صدها سايت و وبلاگ چارلي را مي شناسند و با او گفتگو کرده اند. اهميت نقش چارلي در گوگل همتراز بالاترين مقامات مالي اش است. هزاران کارمند محلي و بين المللي گوگل متولد دورافتاده ترين نقاط دنيا هستند با انواع آلرژي ها و سليقه ها ، و شادابي فيزيکي و مغزي آنها اهميتي اساسي در پيشرفت مالي بيزينسي گوگل دارد بنابراين تلفيق درستي از تغذيه سالم و الگوريتم دقيق ، در تراز مالي هر شرکتي جواب مي دهد. بويژه اينکه تمام غذاها و امکانات ورزشي ، پزشکي، مهد کودک، و غيره کارمندان گوگل کاملا مجاني است.
گوگل به کارمندانش اجازه داده تا 20 درصد از وقت کاري روزانه شان - و يا يک روز کامل در هفته - را به پروژه ها و کارهاي مورد علاقه خودشان، که ربطي به شغل شان ندارد، اختصاص بدهند تا فکرشان باز و رابطه شان با دنياي غير کامپبوتري بيشتر شود. بهنگام حاملگي هم تا 75 درصد حقوق را به خانم ها مي پردازند. بطور کلي کار کردن در گوگل بيشتر شبيه زندگي غير رسمي در محيط دانشگاه و خوابگاههاي دانشجويي است.
تغذيه در گوگل ، بويژه بهنگام استخدام مهندسين کامپيوتر، نقشي استراتژيک و اساسي دارد: بهنگام استخدام ، يک پکيچ recruiting kit مي دهند بنام "How to Care for Your Big, Wonderful High-Performance Brain." (چگونه از مغز بزرگ و فعال تان مواظبت کنيد). در سر ليست اين بروشور، توصيه هاي غذايي مهمي شده از جمله استفاده اکيد از غذاهايي که اسيد آمينه زياد دارند همچون ماهي آزاد ( mackerel) و ماهي سمون ( salmon) و گردو و سبزيحاتي که برگهاي سبز زياد دارند و روغن گل آفتابگردان (منوي کافه ترياهاي گوگل سرشار از اين نوع مواد غذايي است). توصيه هاي ديگري هم مي کنند : دوري از سرب و محيط هايي که سرب دارند (سرب بتدريج باعث از بين رفتن سلول هاي مغز مي شود)، و ، تکان دادن انگشت هاي پا (اينکار به فعال شدن و تحريک مغز کمک مي کند) اتفاقا بهمين دليل است که اکثر کارمندان گوگل بهنگام کار دمپايي به پا مي کنند تا انگشتانشان را راحتتر تکان بدهند.
مهندسين گوگل اجازه دارند در هنگام کار هرگاه دوست دارند کمي چرت بزنند تا مغزشان فرصت بيشتري براي مرور و تفکر داشته باشد. مهندسين گوگل ماهانه تقريبا 1,043 kg مرغ و جوجه، 800 کيلو قهوه ، 250 کيلو پاستا ( ماکاروني و غيره)، و 60 کيلو حبوبات و گندم مصرف مي کنند. تفريحات و مسابقه هاي ورزشي واليبال و غيره که باعث شادابي و تحرک بيشتر خون به مغز مي شود هم جزيي از سياستهاي هفتگي در گوگل است. يکي از اين ورزشها wetLand walk(پياده روي در جنگل و پارک) است.
مجتمع اصلي گوگل در Mountain View پنج کافه ترياي اصلي دارد و قرار است که 14 کافه ديگر هم ايجاد شوند. نهار در تمام آنها و صبحانه و شام در بعضي کافه ها مجاني سرو مي شود. کافه هاي اصلي شامل Charlie's Cafe (پيتزا، بيسترو، انواع پاستا ( غذاهاي ايتاليايي )، انواع دسر و غذاهاي هندي پاکستاني و جنوب غربي دنيا ) ، No-Name Cafe (غذاهاي تند، انواع سالاد و ساندويچ، غذاهاي گوشتي و 20 نوع غذاي مخصوص گياه خواران)، No-Name Cafe (غذاهاي آسيايي)، Charleston Cafe (غذاهاي امريکايي معاصر)، و Cafe 150 (غذاهايي با اسانس و ادويه جات مليتهاي مختال که از مزرعه هايي در شعاع 150 مايلي اين کافه پرورش و تهيه مي شوند) است. اين کافه ها روزانه در حدود 1500-2300 صبحانه و نهار و شبها 600-800 شام مجاني سرو مي کنند و 85 کارمندان گوگل در انها حضور مي يابند و معمولا هم حدود 125درصد غذا تهيه مي شود ( يعني 25 درصد غذاي اضافه براي ويزيتورها و ميهمانها). نهار را بين ساعات 11:30 - 2:30 سرو مي کنند که بيشترين طرفدار را دارد اما صبحانه و شام کمتر طرفدار دارد.(در خانه صرف مي کنند). بهنگام نهار تمامي کارمندان گوگل کنار يکديگر مي نشينند و تجربه ها و پروژه هايشان را با هم در ميان مي گذارند. اين باعث مي شود که همه از پروژه اي آينده گوگل با خبر مي شوند و کمتر کسي است که بي خبر از تجارب و پروژه هاي ديگران باشد. جالب اينکه سرگي برين (يکي از دو بنيانگزار گوگل) گياهخوار است.
انبارهاي مخصوص سرشار از انواع و اقسام سبزيحات، ميوه، گوشت و مرغ و ماهي و ميگو و خرچنگ و دهها نوع ادويه جات از سراسر دنيا ، همگي تر و تازه و صد در صد اورگانيک و اکثرا پرورش يافته در مزارع نزديک لوکيشن گوگل در منطقه Mountain View (که باعث رونق اقتصادي آنها هم شده)، انواع و اقسام تنقلات (بادام و گردو و ...) و انواع مختلف شيرينيجان و حبوبات و دانه هاي گياهي تازه و ارگانيک ، و انواع سرکه هاي ۱۰-۱۲ ساله طبيعي و روغن گل آفتابگردان ، و خلاصه بيش از 200 نوع مختلف دستور پخت غذا، روزانه چند هزار کارمند گوگل را زير نظر خانم Amyjo Johnson متخصص تغذيه گوگل سرو مي کنند . محيط کاري گوگل بيشتر شبيه مهد کودک هاست و غذاخوري هايش شبيه نوعي سازمان ملل . Cafe 150 به تنهايي روزانه 600 نفر را غذا مي دهد. همه چيز در گوگل طبيعي و ارگانيک است حتي صابون ها و محلول هاي ظرفشويي اش. اينروزها نوع مخصوصي از چاي آرامبخش بنام kombucha هم در کافه ترياهاي گوگل طرفداران زيادي پيدا کرده که انرژي زا و تميزکننده هم هست. ... تصاوير جالبي از غذاها و کافه ترياهاي گوگل ، عکسهايي از پارتي هاي کارمندان گوگل ، ، تصاویر دیگری از کافه تریاهای گوگل .......

فرشاد نجفي اسداللهي،مديرعامل موسسه ايران اسكرين صبح امروز در جمع خبرنگاران با اعلام اين خبر اظهار داشت: بزرگترين پرچم ايران در ارتفاع 30 متري و با متراژ 45 متر مربع در بندر لنگه به اهتزاز درخواهد آمد .
وي گفت: علامت مخصوص جمهوري اسلامي ايران تجسمي از كلمه توحيد در قالب كلمه الله است كه به رنگ سرخ در وسط رنگ سفيد پرچم چاپ ميشود و شعار الله اكبر به تعداد 22 عدد، كه 11 بار در حاشيه وسطي رنگ سبز و 11 بار در حاشيه وسطي رنگ سرخ قرار ميگيرد.
نجفي اسدالهي با بيان اينكه پرچم به عنوان وسيله ارتباطي غيركلامي در سطوح مختلف توسط كشورها مورد استفاده قرار ميگيرد ، گفت: اين پرچم براي اثبات حقانيت ايران در سواحل خليج فارس و در ارتفاع و اندازه بسيار بزرگ در يك مرز بينالمللي با ارايه تفكر حاكميتي ايران و با اقتدار به اهتزاز درخواهد آمد .
وي قيمت تمام شده پرچم را 150 هزار تومان اعلام كرد و افزود : به علت ميزان رطوبت و گرمايي كه درمنطقه خليج فارس وجود دارد پرچم بايد هر ماهه يكبار تعويض شود تا با تحقيقاتي ديگر جهت بالا بردن كيفيت آن تلاش شود .
نجفي اسدالهي بيان كرد : جنس پرچم از ساتن است كه كار چاپ آن يك روز زمان برده است و البته با بزرگ شدن اندازه پرچم چاپ مثبت جايگزين شد .
وي موسسه ايران اسكرين را با 40 سال سابقه تحقيقي و توليد انواع پرچم با دارا بودن كارنامههاي برش، چاپ ، دوخت، بستهبندي وكنترل كيفيت و عرضه محصولات توليدي به عنوان اولين توليد كننده پرچم يك تكه چاپي در ايران خواند و گفت: پرچم جمهوري اسلامي ايران بايد استانداريهايي همچون ثبات رنگ پرچم در برابر عوامل مختلف طبيعي ، مكانيكي و شيميايي و جنس پارچه را رعايت كند .البته پرچمهاي مذهبي استاندارد خاصي ندارد كه امسال پس از تاييد حجتالاسلام جعفر بهشتي توليد پرچم ها نهايي خواهد شد .
مديرعامل موسسه ايران اسكرين ادامه داد : پرچمهاي تبليغاتي اگر مغاير با مسايل حكومتي نباشد خواست سفارش دهنده ملاك عمل قرار ميگيرد.
وي اضافه كرد: به طور مثال ميدان آزادي محل استفاده بزرگترين پرچم ايران تا كنون بوده است .
نجفي اسدالهي اظهارداشت: اين موسسه توانايي توليد 800 نوع مدل پرچم را در كارنامه خود داشته است .
وي همچنين از توانايي صادرات پرچم با اولويت هتلهاي اماراتي خبرداد و گفت :اولين نمونه پرچم صادراتي با ضريب نوري 7 و شستشوي 4 و رنگ آلماني يك هفته بيش توليد شد كه جهت آزمايش به اداره استاندارد ارسال شده است .
نجفي اسدالهي قيمت تمام شده پرچم در ايران نسبت به ساير كشورها را كمتر دانست و افزود : به طور مثال پرچم توليد شده ايران 3 دلار و امريكا 40 دلار به فروش ميرسد.
وي در پايان توليد پرچم 500 متر مربعي اين موسسه را براي راهپيمايي روز قدس مهم ارزيابي كرد و گفت:در آن زمان فكر ثبت اين پرچم به عنوان بزرگترين پرچم توليد ايران را در خود راه نداديم. البته پرچم به كشور فلسطين هديه داده شد.

بخدا چایش ایرونیه....
دوباره خاطره در التهاب گم شده است
خطوط ساده ی نقشی بر آب گم شده است
تمام کودکی ام در حیاط تابستان
تمام شادی من روی تاب گم شده است
کجاست آب تنی در عطش بعد ازظهر
که وهم تشنگی ام در سراب گم شده است
سکوت خواب پدر بود و خنده گل میکرد
صفیر خنده های بی حساب گم شده است
دوید با من و خورشید و سایه های بلند
زمانه ای که در آن آفتاب گم شده است
غرور کوچک من بغض ساده ای که شکست
تمام گریه های بی جواب گم شده است
همیشه قصه ی ما راست بود و غصه نبود
دروغ مانده و غصه، کتاب گم شده است
نبود در پی امروزهای من فردا
چه حیف بی خبری های ناب گم شده است
شب و دوباره خیال و ستاره چینی من
هزار باره شمردم که خواب گم شده است!!
مریم اروجلو

اينترنتي كه ما از آن استفاده ميكنيم، اينترنت نسخه (يك 1 ) است كه داراي مشكلات زيادي مثل سرعت پايين، محدوديت آدرسدهي، عدم امكان جستجوي حقيقي در اطلاعات و ... ميباشد.
به همين علت اينترنت 1 در حال منسوخ شدن است و هم اينك نسخه دوم اينترنت كه به آن اينترنت 2 يا Grid Technology ميگويند، توسط دولت فدرال آمريكا و حدود 200 دانشگاه اين كشور، و با كمك بعضي شركتهاي خصوصي نظير (سيسكو) در حال تجربه شدن است. پيشبيني ميشود كه تا حدود 5 سال ديگر، جانشين اينترنت فعلي شده و به مصرف عمومي برسد.
اينترنت 2 با برخورداري از سرعت بالا و امكان جستجوي بسيار پيشرفته، به كاربران اجازه ميدهد كه از بانكهاي اطلاعاتي پراكنده، به طور همزمان و سريع استفاده نمايند و هدف اصلي آن، توسعه كاربردهاي پيشرفته تكنولوژي، به ويژه در امر آموزش و ايجاد پُل ارتباطي قوي و پرسرعت بين مراكز آموزشي ميباشد. در حقيقت اينترنت فعلي از نظر امكانات جستجو، در مقايسه با اينترنت 2 ابزاري بسيار سطحي و محدود تلقي ميشود.
بسياري از كشورهاي پيشرفته، اينترنت 2 را بزرگترين دستآورد بشر، طي 20 سال گذشته دانستهاند. همانطور كه گفته شد، شالوده اينترنت 2 را امور آموزشي و پژوهشي تشكيل ميدهد؛ به نحوي كه بتوان از تمام قدرت اينترنت در همه جنبههاي پيشرفته علوم استفاده كرد. به عنوان مثال، اينترنت 2، امكان تصويربرداري سهبعدي از مغز انسان و معاينه تخصصي پزشك از راه دور و يا كنترل تلسكوپ از راه دور و مشاهده تصاوير دريافتي از آن را فراهم ميآورد.
بنابراين همانطور كه ذكر شد، يكي از دلايل اصلي تغيير ساختار اينترنت و كوچ به اينترنت نسخه دو2، آدرسدهي محدود اينترنت فعلي ميباشد. اينترنت كنوني از قالب IP v4 استفاده ميكند كه از 4 بايت يا 32 بيت تشكيل شده و ظرفيت آدرسدهي آن، 2 به توان 32 (232)، يعني چيزي در حدود 4 ميليارد آدرس ميباشد. بديهي است كه با توجه به گسترش بيحد و حصر اينترنت، اين مقدار آدرس كافي نيست و به زودي به اتمام خواهد رسيد.
اما ستون فقرات اينترنت دو را، IP v6 تشكيل ميدهد كه 16 بايتي و به عبارتي ديگر 128 بيتي است و در نتيجه محدوديت آدرسدهي گذشته برطرف ميشود. همچنين علاوه بر قدرت آدرس دهي منحصر به فرد IP v6، مقايسه نسخههاي چهار و شش IP نشان ميدهد كه سرعت انتقال اطلاعات در نسخه جديد 10 گيگابيت در ثانيه است. اين به معناي آن است، كه IP v6 هزار مرتبه سريعتر از IP v4 است.
گفتوگو با موسسين پرشين بلاگ
از: CCW Magazine
بنيانگذاران نخستين سرويس وبلاگ فارسي:
عطا خليقي سيگارودي، مهندسي مكانيك دانشگاه خواجه نصير، سن: 28 سال - بهرنگ فولادي، مهندسي مكانيك دانشگاه خواجه نصير، سن: 27 سال - سهند قانون، مهندسي پزشكي دانشگاه آزاد، سن: 25 سال
محمود اروجزاده: يادم هست چند روزي بيشتر از به راه افتادن اولين سرويس وبلاگ فارسي نگذشته بود كه توانستيم قراري در دفتر ماهنامه دنياي كامپيوتر و ارتباطات بگذاريم و با سه جوان پايهگذار اين سرويس به گپوگفت بپردازيم. دو چيز از همان ابتدا كاملا عيان بود، اول نوعي نگراني و دلشوره كه به وضوح در آنها ديده ميشد(و شايد اگر به واسطه دانشگاه مشتركمان نبود هرگز اين قرار جور نميشد) و دومي چيزي كه شايد در هيچكدام به چشم نميآمد: توجه به عمق كاري كه انجام شده يعني نخستين سرويس جدي فارسي و قابل اعتنا در پهنه وب، كه به زودي خواهد توانست افزايش شمار وبلاگهاي فارسي را روي يك منحني نمايي بيندازد. شايد ميبايست مدتها ميگذشت تا همگان بدانيم كه داشتن خلاقيت و جسارت در چند نفر، و رفتنشان به كام خطر و سختي، چه ميوه شيريني را نصيب ديگران ميكند. حالا و با گذشت چهار سال از اين اتفاق، باز هم همانها و به همان بهانه دور هم جمع شديم تا دوباره از همان روزها بگوييم،(البته سهند قانون در هنگام گفتوگو در دسترس نبود). اين گفتوگو را بگذاريد به حساب اداي دين به سه جواني كه اين قدم شجاعانه را برداشتند. ما به اين انگيزهها و شجاعتها بسيار نيازمنديم. (اين گفتوگو در شماره آتي ماهنامه دنياي كامپيوتر و ارتباطات منتشر خواهد شد)
- چهار سال از اولين گفتوگوي ما ميگذرد كه در شماره نهم ماهنامه دنياي كامپيوتر و ارتباطات هم منتشر شد. بيشتر مايلم به چگونگي شروع و انگيزهها و ادامه آن بپردازيم. آن موقع شما كه هم دانشگاه بوديد چطور با سهند آشنا شديد؟
عطا: در آن زمان بهرنگ درگير سربازي بود و سهند هم دانشجو بود، قبلا سه نفري با هم پروژه مشتركي نداشتيم ولي من با بهرنگ پروژهاي داشتيم که يک سايت براي کنکوريها بود که سوال، درس و آزمون را به دانش آموزان ارائه ميداد، آنجا با برادر سهند و سپس با خود سهند آشنا شديم. پيشنهاد اوليه براي سرويس وبلاگ را سهند داد، در ابتدا چيزي بود مانند Movabletype ، يعني يك CMS براي نصب و استفاده روی وب سايت شخصی. بعدش پيشنهاد دادم که اين ايده به يک سرويس تبديل شود و با بچهها تقسيم کار شد و هر کسي بررسي چند قسمت را به عهده گرفت.
- كي ايده راهاندازي پرشين بلاگ به ذهنتان رسيد؟ وبلاگ مديران نشان ميدهد كه اولين پست شما در 21 خرداد 1381 منتشر شده است...
بهرنگ: سايت از اول خرداد آماده بود، ولي كار آمادهسازی سابدامينها در حال انجام بود.
عطا: چند دامنه بود مثل «پرشين وبلاگ» و «فارسي بلاگ» و...
- پيشنهاد دامنه «پرشين بلاگ» از چه كسي بود؟
عطا: از بهرنگ بود، آن نوشته صفحه اول «وبلاگ چيست»(كه الآن ديگر نيست) كه خيلي جاها به عنوان تعريف وبلاگ استفاده ميشد هم نوشته بهرنگ بود، من هنوز طرحها و كاغذهاي اوليه و اتودها را دارم. بنر اصلي بالاي صفحه كار سهند بود، که البته آخزين نسخه را من با سهند تغيير داديم تا به تمپليت صفحه بخورد. تمپلت صفحه را هم من طراحي كرده بودم
- چرا اصلا فكر يك سرويس وبلاگ فارسي و بزرگ بوديد؟
عطا: ما آن زمان به يک سرويس بينالمللي فکر نميکرديم، و قصدمان داخل ايران بود و شايد خيلي به موفقيت در داخل هم اميدوار نبوديم...
- فكر نميكرديد كه مثلا «بلاگر» با اضافه كردن امكانات فارسي، بتواند به فارسيزبانها سرويس بدهد و ديگر نيازي به سرويس كاملا فارسي نباشد؟
عطا: آن موقع سرويس فارسي در اينترنت نداشتيم، يادم هست فقط يكي دو سرويس ايميل فارسي داشتيم كه بعضي ايميل فارسي را تصوير ميكردند و ميفرستادند. آن موقع هم ليستها(مثلا ليست حسين درخشان) نشان ميداد كه 700 وبلاگ فارسي ثبت شده داريم. ما براي تعدادي از وبلاگهاي خيلي معروف هم نام رزرو كرديم و بهشان خبر داديم مثلا هودر، خورشيدخانم، ندا و...
- جواب دادند؟
عطا: اين emailها را با کامپيوتر بهرنگ ارسال کرديم که طبق معمول يك ايراد كوچك داشت اين كه تاريخش يك سال عقب بود، بنابراين ايميلها با تاريخ غلط ميرفت و حتما خيلي ها آن ايميلها را نديدند!
- اولين خبر شما هم كه در گويا منتشر شد...
عطا: بله، در خبري سرويس وبلاگ فارسي را معرفي كرديم به گويا و از فرداي آن روز هم كه هجوم كاربران شروع شد. در آن زمان گويا بسيار پربيننده و در صدر سايتهاي خبري بود. به همين دليل با خبري که منتشر کرد، باعث شد که کاربران هجوم بياورند. کاربران که با يک سرويس کاملاً فارسي مواجه شده بودند هم شروع به گرفتن وبلاگ کردند.
- دامنه و هاستينگ را از كجا تامين كرديد؟
عطا: از شركتهاي داخلي نه، مستقيما از يک شرکت خارجی پانصدمگابايت سرور اشتراكي گرفتيم(كه آن موقع حجم خيلي زيادي بود) فكر كنم صددلار براي يكسال. يادم هست كه بعدا فهميديم اگر از طريق CNET رفته بوديم تخفيف حسابي ميگرفتيم كه از دست داديم و حالمان گرفته شد!
- چقدر با بلاگر و كار آن به عنوان يك سرويس دهنده وبلاگ آشنايي داشتيد؟
بهرنگ: كاملا آشنا بوديم، و زير و بم آن را ميشناختيم. در زمان تحليل سيستم، بلاگر نيز تحليل شد.
- كي سراغ سرور اختصاصي رفتيد؟
بهرنگ: پانزده شهريور 1381 ، چون اول ما از ديتابيس اكسس استفاده كرده بوديم كه شديدا كم آورد، بعد تبديل كرديم به SQL و يك ماه بعد رفتيم سراغ سرور اختصاصي
- جايي گفته بوديد كه هزينه راهاندازي دويست تومان بود...
عطا: شايد هم كمتر، ولي با داشتن سرور، ديگر ماهي حدود سيصد تومن هزينه داشتيم.
- پس گروه سه نفري موسسين همچنان همكاري داشتيد تا اينجا؟
بهرنگ: بله مرداد ماه شركت «پوياسافت» را تاسيس كرديم و قرار بود سهند هم بيايد كه بدليل مشكلات شخصياش كمتر وقت ميگذاشت. البته تا چند ماه بعد حضور هم داشت، ولي از شهريور ديگر نقش كمتري داشت. و چون سهند به پوياسافت نپيوست، ما هم بهتر ديديم پوياسافت را به عنوان مالك پرشينبلاگ اعلام نكنيم، چون او همواره جزو موسسين اعلام ميشد. شهريور براي گرفتن سرور به چند جا از جمله OURIRAN مراجعه كرديم كه برای عقد قرارداد پيشپرداخت 6 ماه طلب میکردند. تامين اين مبلغ برای ما مقدور نبود. با رضاهاشمي آشنايي داشتم كه البته او را نديده بودم و فقط تماس داشتم با مبلغ مناسبي به صورت پرداخت ماهانه تفاهم كرديم و سرور را او براي پرشين بلاگ تامين كرد.
- يعني همكاري هاشمي با پرشين بلاگ از اين برهه براي تامين سرور شروع شد؟
بله، تا چند ماه همينطور بود، و بنابراين رابطه ديگري مثلا در حد موسسين پرشين بلاگ، وجود نداشت.
- از چه زماني رضا هاشمي هم به جمع مديران پرشين بلاگ پيوست؟
عطا: چند ماه بعد، از مهر 1381، که ديگر هزينهها افزايش پيدا کرده بود. با آنکه بارها گفته بوديم که سعي خواهيم کرد سرويس تجاري نشود، تصميم گرفتيم که تبليغات را راهاندازي کنيم. با رضا هاشمي صحبت کردم و توافق کرديم که ايشان درصدي از تبليغات را به عنوان حقالزحمه بردارد و سيستم تبليغات را راهاندازي نمايد. بدين ترتيب ايشان با ما شروع به همکاري کرد و نرمافزار و سازوكار را خودش ترتيب داد. رضا هاشمي مدتي(تا مرداد 82) به عنوان مدير تبليغات كار ميكرد كه البته او را در سايت معرفي كرده بوديم و با اكانت مدير تبليغات در سايت مينوشت، آن موقع طي با صحبتي كه با رضاهاشمي داشتيم، بنا شد او هم به جمع سهامداران پرشين بلاگ بپيوندد، به اين ترتيب: عطا 30درصد، بهرنگ30 درصد سهند 20 درصدو رضاهاشمي 20 درصد.
- سرور توانست جواب بدهد؟
بهرنگ: بله، البته تا حدود پايان سال كه باز هم بار سيستم خيلي سنگين شد. اين بار هم سرور و هم سيستم نرمافزاري را تغيير داديم آن موقع حدود چهل هزار بازديد روزانه داشتيم.
- هيچ اسپانسرشيپي و حمايتي از شما بود؟
عطا: نه! از هيچ كجا!
-سيستم تبليغات كه به راه افتاد اولين تبليغ خوب شما چه بود؟
عطا: اولين تبليغ خوب ما هم كه هيچوقت يادمان نميرود، مال فرارايانه(فراكو) بود، خيلي هم به ما كمك كرد، سه ماه متوالي به ازاي هر ماه هفتصدهزارتومان و تمامي آگهيها را در اين مدت خريده بود!
- پس براي شما را براي چند ماه بيمه كرد آن زمان(خنده جمع)
عطا: بله، بعد رضاهاشمي به سربازي رفت كه كار آگهي را من دنبال ميكردم.
- اوايل هم كه كاربران خيلي در برابر تبليغات مقاوت ميكردند
عطا: بله، هر چند در دنيا استفاده از سرويس رايگان فرهنگ خودش را دارد كه اينجا هنوز جا نيفتاده است، البته پرشين بلاگ و ديگر سرويس دهندههاي وبلاگ ايراني از نظر توانايي و قابليتها خيلي نسبت به بلاگ سرويسهاي برتري دارند، در واقع هدف اصلي ما هم در راهاندازي پرشين بلاگ هم فقط و فقط نشان دادن اين نكته بود كه ايراني ها هم ميتوانند يك سرويس مناسب و معتبر در اينترنت داشته باشند.
- كمي از اتفاقات مهم آن زمان براي پرشين بلاگ بگوييد...
عطا: آن موقع ما مشكل داشتيم، خيلي هم خود را آفتابي نميكرديم، بنابراين فضا خيلي شفاف نبود، شما مقايسه كنيد برخوردي كه كاربران خارجي با سرويس دهنده بلاگر ميكردند، با برخورد كاربران ايراني با اولين سرويس دهنده فارسي، كه خيلي متاثر از تئوري توطئه بود! آن موقع يك جور فضاي نقد و انتقاد و پاسخ با ما و مخالفين درگرفته بود و سايت گويا هم اين مجموعه را با عنوان «گفتمان مدني» منتشر ميكرد.
- اوضاع هزينهها چطور بود؟
عطا: معمولا مشكل داشتيم، با اين كه سيستم مدام در حال توسعه بود و ما هم حقوقي – از خودمان – نميگرفتيم، ولي معمولا هزينه يك ماه آينده را فقط مطمئن بوديم.
- بيشتر آگهيهايتان چه بود؟
بهرنگ: بيشتر از آياسپيها.
- چطور به فكر مدل تجاري و همكاري يا گرفتن حامي افتاديد؟
عطا: در برههاي مشكلات مالي شديد بود، و فكر گرفتن حمايت دولتي و خصوصي بوديم، حتا به رييس جمهور(سيدمحمد خاتمي) هم نامه نوشتيم كه به شوراي عالي اطلاعرساني ارجاع شده بود.
- متن نامههايتان را داريد؟
عطا: متنش هست. ولي خلاصه مطلب معرفي پرشين بلاگ و حضور فعال فارسي زبانان در اين سرويس بود و البته تقاضاي حمايت از اين سرويس. ايشان هم به نامه پاسخ دادند. نوشتند که چرا «پرشين بلاگ»، بهتر نبود اسمش را «فارسي بلاگ» ميگذاشتيد و نامه را جهت حمايت به جناب آقاي مهندس جهانگرد که مشاور ايشان و دبير شوراي اطلاعرساني بودند ارجاع داده بودند. در شورا هم آقاي جهانگرد سعي خود را جهت حمايت از ما کرد ولي به روال اداري افتاديم و عملا انجام نشد!
- ظاهرا در اين زمان بود كه افزايش بار كاربران و هزينهها شما را به مسير جديدي هدايت كرد: بحث جلب همكاري و مشاركت. به خاطر دارم كه براي شما شرايط فوقالعاده سختي بود، ولي براي خوانندگان بگوييد كه سرانجام چطور با شركت آرياگستر و آقاي بوترابي آشنا شديد؟
عطا: از طريق واسطه
- توافق شما براي ايجاد يك مشاركت و تداوم و توسعه پرشينبلاگ چگونه بود؟
بهرنگ: اسفند 1382 – توافق اوليه اين بود كه مديريت مجموعه همچنان با خود ما باشد. ما حدود عيد بود كه مجموعه را به آنجا برديم و مستقر شديم. بعد قرار شد شركتي با سرمايه صدميليون توماني به صورت شصت درصد(آقاي بوترابي)- چهل درصد(ما سه نفر: عطا و بهرنگ و رضا) ثبت شود
- توافق خوب پيش رفت؟
بهرنگ : ثبت شركت يك سال طول كشيد، سرمايهگذاري لازم هم چندان محقق نشد. كمي اختلاف نظر بود، مثلا من بيشتر معتقد بودم كه فعاليتهاي جانبي ضروري نيست و بايد بيشتر بر روي خود پرشين بلاگ متمركز شد، چون در غير اين صورت بزودي سرويسدهندههاي ديگر پيش ميافتند. به نظر من ديد جدي در باره ادامه كار پرشين بلاگ به صورت محور اصلي كار نبود. اين وضع باعث ميشد كه كار زيادي پيش نرود و نتوان سيستم را بهبود داد. در اين زمينه نميشد به توافق جمعي رسيد و امكان خلاقيت نبود، من هم چند ماه بعد ترجيح دادم پرشين بلاگ را ترك كنم(تابستان 83)
عطا: من اين مدت به عنوان مديرعامل ولي عملا مدير اجرايي بودم چون اصلاً شرکتي به صورت حقوقی وجود نداشت. هر چند بعد از مدتي شرايط جوري بود كه در عمل كارها پيش نميرفت و متوقف مانده بود. من هم تا لحظه آخر سعي کردم که بتوانم براي سرويس مفيد باشم. ولي نشد. به همين دليل با آنکه بسيار سخت بود چارهاي جز جدا شدن از سيستم نداشتم. حدود تابستان 84 جدا شدم.
- به عنوان اولين تجربه جدي در زمينه كار و بيزنس، به نظر شما اين مدل همكاري چگونه ميتوانست ادامه پيدا كند؟
عطا: به نظر من توضيح آن بسيار راحت است. شما مقايسه کنيد همکاري google و بلاگر را و همکاري ما و آرياگستر. مقايسه کنيد سرنوشت موسسين بلاگر را با سرنوشت موسسين پرشين بلاگ که هم اکنون هيچ کدامشان در آن سرويس، نه نقشي دارند و نه نظري. در آنجا اينگونه همکاريها بارها و بارها انجام شده و همه ميدانند که چه بايد بکنند و چه ميشود. ولي اينجا نه. خيلي چيزهاست که براي بار اول و دوم انجام ميشود. انگار هنوز اختراع نشده. در آنجا شروع اين نوع همکاريها تقريباً يک موفقيت و شروع کار است ولي اينجا تقريباً پايان کار. عدم تعريف خط مشی و اهداف کوتاه مدت و بلندمدت مجموعه، جايگاه افراد در سيستم جديد و ناهماهنگی مسئوليتها و اختيارات از موانع اصلی عدم موفقيت اين همکاری بود.
- به عنوان يكي از موسسين پرشين بلاگ كه ديگر در آن نقشي نداريد، نسبت به آن چه حسي داريد؟
عطا: به هر حال پرشين بلاگ مثل بچه ماست(خنده جمع)، مثل فرزند ماست. درست است که هم اکنون سرپرستي آن را مجموعه ديگري به عهده دارد، ولي نميتوانيم نسبت به آن بيتوجه باشيم. دورادور گاهي اوقات به ملاقاتش ميرويم وآرزو داريم بهتر و بزرگتر شود!
- وضعيت فعلي آن را چگونه ميبينيد؟ و همچنين آينده آن؟
عطا: تغيير آنچناني در آن نميبينم. بيشتر تغييرات در ظاهر کار بوده. به صورت کلي موتور(engine) کار که اصل ماجراست تغيير نکرده است. در مورد آينده آن هم نميتوانم نظري بدهم. اين را بايد از مديران فعلي آن بپرسيد که چه برنامهاي دارند.
- فكر ميكنيد تقاضا و بازار ارائه سرويسهاي فارسي همگاني و رايگان چطور است؟
عطا: من به اين موضوع چند بار در مقالات اخيرم اشاره کردم. بطور خلاصه تا نشود از وب درآمد كسب کرد، سرويسها در همين سطح باقي خواهند ماند، البته اگر افت نکنند. ولي اگر به کاربران وب فارسي نگاه کنيم، رفتار و دانش آنها بسيار بهروز شده است. در زمان کنوني ما تقاضاي فراواني داريم. ولي چيزي که بتوان از آن کسب درآمد کرد، براي عرضه نداريم. اين زنجيره ناقص است و علت اصلي آن نبود زيرساخت پول الکترونيکي در کشور است.
- يادم هست در فضاي و وبلاگها به «سه تفنگدار» معروف شده بوديد، حالا اين سه تفنگدار چه ميکنند؟
عطا: بهرنگ كه در يک شرکت امنيت IT ، به عنوان مدير فنی و متخصص امنيت CISSP، مشغول به کار هست. سهند هم که به انگليس رفت و فوق ليسانس گرفت. 3 ماه پيش هم به ايران آمد و ازدواج کرد و دوباره در انگليس مشغول زندگی است. من هم دوباره پوياسافت را راهاندازي کردم. اصطلاحاً PooyaSoft Reloaded!. الان هم دارم سعي ميکنم با تجربيات اين سالها نرمافزارهاي استاندارد و قابل اعتمادي را با همکارانم به بازار عرضه کنم. نوع نرمافزارهايي که هم اکنون به بازار عرضه ميشود هم داستان هزار و يک شب است که از موضوع خارج است و به آنها اشاره نميکنم. کلاً همه چيزمان به همه چيزمان ميآ
يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است.آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.
استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود.
مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين چه كاريست كه شما كرده ايد؟
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟
ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان ميرسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!
وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:
« با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند »
در دایره المعارف فارسی ج 2 ذیل کمانچه آمده است: از سازهای زهی قدیم ایران و در واقع نوع تکامل یافته رباب، کاسه گرد و پایه آهنی دارد و مانند تار و ویولن سیمهای آن را با گوشی محکم و کوک می کنند، کمانی که با آن کمانچه را می نوازند کمانه نام دارد و همان است که در ویولن کلمه فرانسوی آرشه به معنی کمان کوچک جای آن را گرفته است. شادروان خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، کمانچه را تکامل یافته رباب می نامد: ساز اخیر رباب که اول دو سیم داشته و بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شده است و با کمانه به صدا در می آمده و همان است که ما امروز کمانچه می گوییم. و به همین جا اضافه می کند از دوره صفویه به بعد کمانچه یکی از ارکان موسیقی ایران به شمار آمده است.

استاد بهاری
این ساز جز دسته سازهای زهی است و دارای 4 سیم میباشد. این سیمها به موازات تمام طول ساز امتداد دارد و صدای آن خیلی خوش و جذاب میباشد ولی کمی به اصطلاح تو دماغی. کاسه صوتی این ساز از چوب توت است که با برشهای از عاج تزیین شده است. معمولاً از زیر شیطانک کمانچه تا زیر دهانه کاسه در کمانچههای پشت بسته 28/5 و در کمانچههای پشت باز 31 سانتی متر میباشد که این اندازه ها در کمانچههای نقاط مختلف کشور نسبی هستند ترکیب صدایی کمانچه آن را از نوع سازهای زیر صدا قرار داده البته در کمانچههای آلتو یت باس صدا نسبتاً یک اکتاو بم تر است در قدیم کمانچه را ستار پارسی میگفتند کمانچه را معمولا با دو کوک چپ و راست کوک میکنند چپ کوک معمولاً برای همراهی با خوانندگان زیر صدا ( عمدتاً خانمها) و راست کوک معمولاً برای همراهی و جواب آواز بم صداها (عمدتاً آقایان) البته تمامی مطالب گفته شده نسبی میباشند مثلاً در بعضی نقاط ایران ممکن است طول دسته کمانچه به 35 سانت هم برسد .
پیشینه کمانچه در ایران به پیش از اسلام میرسد و در نواحی بلوچستان به نام غژک یا غیچک نامیده میشود ولی شمار سیمهای آن از کمانچه بیشتر است. نوازندگان مطرح حال حاضر اين ساز عبارتند از اردشیر کامکار، داود گنجهای، کيهان کلهر، سعيد فرج پوري، علی اکبر شکارچی، فرج علیپور ، هادی منتظری و سینا جهان آبادی کمانچه با صدای تو دماغی مربوط به سبک قدیم این ساز و در واقع شیوهٔ کمانچه نوازی استاد اصغر بهاری است. اما امروز غیر از این سبک شیوهٔ کمانچه نوازی نوین هم وجود دارد که کیهان کلهر آن را بارورتر کرده.
با ورود ويولن، تقريباً تمامی کمانچه کشان به اين ساز پرجاذبه تازه وارد، روی آوردند و کامنچه را به کناری نهادند، بی آنکه ويولن را نيز آنگونه که بايد به کار گيرند. همان شيوه قديمی کمانچه کشی را روی ويولن پياده کردند. تنها تفاوت آن بود که کمانچه را عمودی بر زمين تکيه می دادند و ويولن را افقی، زير چانه می گذاشتند! نامگذاری ناصرالدين شاه بر روی ويولن، که آن را "کمانچه فرنگی" ناميده، چندان دور از واقعيت زمانه نبوده است!

اين ساز علاوه بر شکم، دسته و سر در انتهای تحتانی ساز پايه ای نيز دارد که روی زمين يا زانوی نوازنده قرار می گيرد. شکم ساز کروی و مجوف است که مقطع نسبته کوچکی از آن در جلوبه دهانه ای اختصاص يافته و روی دهانه پوست کشيده شده و بر روی پوست، خرکی، تقريبا شبيه به خرک تار و نه کاملا عمود بر سيم ها قرار گرفته است.دسته ساز، درواقع لوله ای تو پر، و به طور نا محسوس به شکل مخروط وارونه خراطی شده است. انتهای بالائی اين لوله مجوف شده و در طرف جلو شکاف دارد که نقش جعبه گوشی ها را می يابد، دسته فاقد «دستان» است.
سر ساز متشکل است از جعبه گوشی ها که در طرف آن هر يک دو گوشی کار گذارده شده و يک «قبه »که در بالای جعبه قرار گرفته است. سر در واقع ادامه خراطی شده دسته است طول ساز از ته پايه سر قبه حدود 80 سانتيمتر است. کمانچه امروزی دارای چهار سيم است و کوک (يا نسبت فاصله سيم ها به يکديگر )دردستگاهای مختلف موسيقی ايران تفاوت می کند. معمول ترين کوک اينست که سيم های اول و دوم نسبتبه هم فاصله« چهارم»( يا «پنجم »)داشته، سيم سوم يک اکتاو بم تر از سيم اول، و سيم چهارم يک اکتاو بم تر از سيم دوم باشد.

طرز نواختن- نوازنده ساز در حالت نشسته پايه کمانچه را روی زمين يا روی زانو قرار می دهد، در صورتی که پايه ساز نوک تيز باشد، آن را روی زمين می گذارند،در اين صورت نوازنده روی زمين می نشيند ؛و اگر پايه به شکلی باشد که در عکس نشان داده شده .نوازنده روی صندلی نيز می تواند بنشيند و پايه ساز را روی ران ،نزديک زانو قرار می دهد . در هر دو حالت، ساز در موقع اجرا کمی حول محور خود می چرخد و همين عمل تماس آرشه را با سيم ها آسانتر می سازد . نوازنده ساز را به طور قائم به دست چپ می گيرد و انگشتان همان دست را روی سيم هادر طول دسته می لغزاند و آرشه را به دست راست گرفته به سيم ها تماس می دهد . وسعت صدای کمانچه به ترتيب زير است :

اين ساز نقش تکنواز و همنواز، هر دو را به خوبی می تواند اجرا کند. آرشه – موی آن محکم و کشيده نيست و نوازنده انگشتان دست راست خود را زير موها انداخته و آن را می کشد تا عمل آرشه کشی ميسر گردد.

استاد هابیل علیف
![]()

![]()
نامه به حدی زیباست که هرچی بخونید از خوندن اون سیر
نمی شوید و پی به شخصیت والای چارلی چاپلین
میبرید ................
چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در
ژرالدين دخترم:
اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توليسدورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .
من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا.......
رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .
اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.
زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟

تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهایدور٬ بس .....
قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی
شنيدنی است:
داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.
با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی
زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .
ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آنتحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش
گاه به گاه
٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنانهستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانرقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .
نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟

اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .
همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد .
من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."
جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .
اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .

آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .
شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوطمی کنند .
دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......
.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .
به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .
برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .
اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .
نخواهد کرد.....![]()



![]()






كمتر پیش میآید كه كسی استیو بالمر را خوشحال ببیند، اما خبر پیوستن Ray Ozzie به این شركت چنان برایش جذاب بود كه وی را كاملا دگرگون كرده بود. از روزی كه Ozzie وارد مایكروسافت شد، چنان مورد احترام قرار گرفت كه تاكنون هیچ رقیبی در مایكروسافت اینگونه مورد احترام قرار نگرفته بود.
در ژوئن گذشته، استیو بالمر مدیرعامل مایكروسافت، پانزده مدیر ارشد خود را به روبینسونوود، یك ساختمان قدیمی مربوط به قرن نوزده، فراخواند. این ساختمان فاصله بسیاری با دفتر مركزی مایكروسافت در ردموند دارد. در این نشست مسئله بسیار مهمی مطرح شد، گوگل، یاهو و دیگر بازیگران جدید، توجه مشتریان و سرمایهگذاران را نه با روش سنتی مایكروسافت در فروش نرمافزار، بلكه با ارائه خدماتی نظیر تبلیغات و اشتراك عكسهای خانوادگی، به گونهای به سوی خود جلب كرده بودند كه باعث نگرانی مایكروسافت شده بود.
سوال اساسی در برابر اعضای گروه، درباره الگوی جدید كسب درآمد و چگونگی حفظ رشد پایدار شركت بود. آنها میخواستند بدانند كه در این رابطه چه میتوانند انجام دهند و آیا باید مانند دیگر شركتهای رقیب، درآمد هر بخش را از طریق تبلیغات كه روزی بخش اصلی MSN service بود تامین كنند؟
محل تشكیل جلسه فضای چندان مناسبی نداشت، اتاق سرد و تنگ بود. به گونهای كه همه برای نشستن به دور میز U شكل داخل اتاق به یكدیگر چسبیده بودند. غذا نیز كیفیت جالبی نداشت و اغلب افراد از آن گلهمند بودند. آنها در این شرایط، چهارده ساعت به صورت جدی درباره موضوعاتی چون مدلهای كسب درآمد، تغییر الگوی خرید مشتریان، آینده اینترنت، فرصتهای موجود تبلیغاتی و چگونگی انجام دادن تغییرات در مایكروسافت به گفتوگو نشستند و در نهایت به دیدگاه واحدی درباره تغییر آرایش شركت دست یافتند.
اما مسئول اصلی این جلسه، نه بالمر بود، نه بیل گیتس! صحنه گردان این جلسه شخصی بود به نام ری اوزی (Ray Ozzie) كه كمتر از دو ماه از استخدام او در مایكروسافت میگذشت.
رئیس و مدیرعامل اعتماد زیادی به Ozzie داشتند. این برنامهنویس قهار، نویسنده Lotus Notes بود كه به یكی از بزرگترین موفقیتهای نرمافزاری تبدیل شد. مسئولیتهای Ozzie بعد از بازنشستگی، البته بیشتر شده است. این مرد سفید موی پنجاه ساله مرزهای شركت را بر مبنای توافق صورت گرفته در روبینسونوود گسترش داد. گیتس میگوید: "نمیتوانم بگویم تصمیمی كه آن روز Ray Ozzie گرفت تا چه اندازه اهمیت دارد. از همین رو مایكروسافت در شرایط حساس، او را به یاری میطلبد."
مایكروسافت در برابر مشكلات متعددی قرار دارد، یكی از جدیدترین آنها، تأخیر زیاد در عملیات روزآمدسازی محصولات اصلی، یعنی ویندوز و آفیس است. همچنین بازار بورسی كه تقریبا از سال 2002 به بعد نتوانسته است مبلغ قابل توجهی را عاید شركت كند. از این رو بازار وال استریت هم نام شركت را از فهرست تجارتهای رو به رشد خود خارج نموده است. البته در حال حاضر درآمد شركت به نحو چشمگیری بالاست و میزان رشد آن در سه سال گذشته بالغ بر 33 درصد بوده است و در سال 2005 این شركت 3/12میلیارددلار درآمد كسب كرد.
از سوی دیگر، نگاه سرمایهگذاران بیشتر به شركتهایی مانند گوگل معطوف شده است كه با رشدی 92 درصدی، درآمدی معادل 1/6 میلیارددلار داشتهاند. گوگل برجستهترین شركت در حوزه كسب و كار اینترنتی است كه ارزش آن در هر دو بازار تجاری و بورس به شدت رو به رشد است.
مایكروسافت همچنین نگران گسترش رو بهافزایش نرمافزارهای اپنسورس و نیز خدمات مبتنی بر اینترنت شركتهایی مانند گوگل و یاهو است كه مشكلات استراتژیكیای را برای آن به وجود آوردهاند و به همینخاطر به دنبال راهحلی برای مقابله با آنهاست. این نوع خدمات كه به سرعت از طریق شبكه در اختیار كاربران قرار میگیرد، اهمیت بسیار زیادی برای مایكروسافت دارد و از جمله موضوعات مورد بحث در نشست روبینسونوود نیز بود.
مایكروسافت برای اطمینان، سرویسهای خود را به صورت متمركز ارائه میكند و برای هر بار روزآمدسازی مجبور است میلیونها كد نرمافزاری را در شبكه توزیع كند. محصولات جدیدش نیز اغلب دیر به بازار عرضه میشود (به عنوان مثال، ویستا اولین محصول قابل توجه مایكروسافت پس از اكسپی است كه پس از سالها قرار است به بازار بیاید). این در حالی است كه بسیاری از نرمافزارهای دیگر به صورت غیرمتمركز و گسترده در اختیار كاربران قرار میگیرند و از همین راه توانستهاند به همان اندازه، ولی با دردسر كمتر اطمینان مشتریان را به خود جلب نمایند.
اگر با کامپیوتر کار می کنید و می خواهید که چاییتون هم سرد نشه، می تونید از این وسیله بامزه به نام USB Hotplate استفاده کنید. این وسیله با پورت USB کار می کنه و فقط کافیه که وصلش کنید به کامپیوتر. علاوه بر این، این وسیله به عنوان یک پورت ۴ تایی USB عمل میکنه که شما می تونید از این وسیله جهت بالابردن تعداد پورتهای USB کامپیوترتون هم استفاده کنید! (منبع )

دکتر علي شريعتي
29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي است. به همين مناسبت هر ساله به پاس خدمات ارزنده او به نسل جوان اين کشور آثار و انديشه هاي او همچون استاد شهيد مرتضي مطهري مورد نقد و بازخواني مستمر قرار مي گيرد. بي شک او و استاد مطهري دو انديشمند و دو متفکر تأثيرگذار در جامعه ايراني بوده و هستند که انديشه هاي آنان مقدمات نظري انقلاب اسلامي ايران را فراهم کرد. مجموعه آثار شريعتي که تاکنون بالغ بر 37 اثر رسيده است شامل آثار مختلفي چون، تاريخ، دين، جامعه شناسي، سياست، عرفان، هنر و ..... است. در اين ميان او اهتمام ويژه اي به معرفي الگوهاي خاص ديني دارد. شخصيتهايي چون ابوذر، علي(ع)، حسين(ع)، اقبال لاهوري و .... کساني هستند که در تاريخ اندیشه او به تدريج مشاهده مي شوند. از منظر او معرفي الگوهاي بزرگ در واقع نشان دادن توانمنديها و بستر مساعد تمدني است که توانسته است آنان را در خود پرورش دهد. او مي گويد:
« اين يک افتخار بزرگي است که هنوز عليرغم همة علل و عوامل سياسي و استعماري و ارتجاعي و مادي که مانع رشد و پيشرفت شخصيت ها و نبوغ ها در جامعه اسلامي هست، اسلام چون گذشته ، قدرت سازندگي انسان و پرورش دهندگي نبوغ را در خود حفظ کرده، نشانه اش اقبال است از نظر جهاني» (مقدمه « ما و اقبال » / ص 11)
ـ نوشتار حاضر مي کوشد تا يکي از آثار متأخر او را معرفي کند. کتاب « ما و اقبال » يکي از آثار مهم و قابل تأمل دکتر شريعتي است که در آن با معرفي اقبال، متني را که چنين انديشمنداني را پرورش داده است، معرفي مي شود. در مقدمه همين کتاب آمده است که: « اقبال عنوان يک فصل است و با شناختن وي و سيد جمال وارد متني مي شويم که عنوانش اين شخصيت ها هستند، متنش خود ما، انديشة ما، مشکلات و راه حل هاي ماست. »
کتاب حاضر حاوي دو دفتر است، دفتر اول سخنراني وي در جلسة بزرگداشت اقبال لاهوري است، که از طرف حسينية ارشاد در ارديبهشت ماه 1349 برگزار شد و دفتر دوم نوشتار او در باب اقبال است. هر دو متن (گفتار اول و نوشتار دوم) با عنوان ما و اقبال آمده است که مجموعاً در پي شناخت شخصيت اقبال و انديشه هاي اوست با اين تفاوت که در نوشتار دوم، بيشتر درسهايي که از اقبال می گيريم مطرح شده است.
ـ در پيشگفتار اين کتاب دکتر شريعتي مي گويد: « اسلام در همة ابعاد گوناگون روح انساني، انسان بزرگ ساخته است و خانواده عظيم بشري بسياري از شخصيتهاي برجستة خويش را مرهون آن مي داند و اقبال يکي از آنان است، اما آنچه اقبال را در توصيف اين مردان بزرگ ممتاز مي کند اين است که: اين درخت بلند بارآور در عصري سرزد و به برگ و بار نشست که مزرعة فرهنگي اسلام را آفت گرفته و در سکوت غم انگيز و مرگبار پائيزي فرو رفته و در همين حال ناگهان سيل و طوفان ريشه برانداز استعمار از غرب بر آن تاخته و اين مزرعة آفت گرفته پائيز زده را سراسر آب گرفته بود و دهقانان مصيبت زده را خواب. » ....
اقبال مردي است با يک روح و در چندين بُعد ...
ـ در چشم فيلسوفان اروپايي وي چهره اي است در کنار هانري برگسون اما هرگز فلسفه او را از رنج مردم و سرنوشت ملت گرسنةواسيرش غافل نساخت. از نظر داخلي هم در جامعه اسلامي در آن سکوت مرگبار دورة استعمار جامعه اسلامي بخصوص در جامعه شرقي اسلامي يعني هند، اندونزي و مالزي و امثال اين کشورها اقبال يک فرياد بلند بيداري است که بزرگترين ضربه بر پيکر دشمن اسلام و قدرت استعماري است که همواره داروي لاي لائي خواب و داروي تخدير بخورد انديشه ها و احساس هاي مسلمانان مي دهد.
ـ او در بخش اول اين کتاب به معرفي اقبال به عنوان يک مصلح بزرگ مي پردازد که مي تواند پاسخ گوي رنجها و پرسشهاي « من مسلمان اين عصر » يعني انسان قرن بيستم، انسان شرقي و متعلق به جامعه اسلامي باشد. (ص 25) براي اين منظور او به معرفي اسلامي مي پردازد که اکنون (مراد زمان وي است) در جوامع اسلامي رايج است که به عقيده او اسلام تجزيه شده است، اسلامي که در ابعاد مختلف رهبري، زندگي، انسان شناسي،..... متلاشي شده است .(ص29) لذا براي اصلاح اين چنين ساختاري بايد به تجديد بناي آن پرداخت. « يعني اينکه بازگرديم و بجوئيم در فرهنگ خودمان و در همة معاني و معارفي که موجود است .... ابعاد اصيل انسان نمونه را که در شخصيتهاي تربيت شده بصورت واقعي و عيني و نه به صورت سمبل و مثل اساطير و قهرمانهاي افسانه اي، هستند و اين شخصيتها را و اين مکتب را تجديد بنا کنيم. يعني باز انسان نمونه بسازيم و اين کتاب بهم ريخته را که هر فصلش و هر ورقش در دست کسي است شيرازه بندي کنيم و از نو همچون اول تدوين کنيم ». (ص 32) اين تجديد حيات شخصيت نمونه انسان مسلمان بصورت تجديد بنا و تأليف عناصر انساني دور از هم و پاشيده از هم، در قرن بيستم در يک اندام تجلي نوين کرد. اين شخصيت نو ساخته و نو خاسته محمد اقبال است.
ـ در بخشهاي ديگر اين کتاب به تفضيل درباره موضوعاتي ديگر چون: فهم ما از اسلام و تفسير عيني آن در جامعه، زن متجدد، روشنفکران غزب زده، سياست و اقتصاد در اسلام و .... سخن گفته است که به دليل نبودن فهرست بندی مناسب بايد با مطالعه دقيق کتاب به آراء مختلف وي در اين زمينه ها و تأثيري که يک مصلح مي تواند در احياء و تصحيح آنها داشته باشد، پي برد. مطالعه اين کتاب را به علاقه مندان آثارش توصيه مي کنيم.
كودكي تا جواني : 1312-1332
ـ دكتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حكيم، مردي فيلسوف و فقيه بود كه در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل كرده و از شاگردان برگزيده حكيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود .... علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود.....
ـ علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي كند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع كشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال كشور توسط متفقين ـ خانواده اش را به ده مي فرستد. .... و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند و اوبه همان دبستان وارد مي شود.
ـ پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان (كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي كه در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حكومت و طرفداري همه جانبه او از حكومت ملي بود، واقع شد و اين نشانه ورود وي به دنياي سياست و بريدن از عزلت صوفيان بود.... بازداشتش اعتراضی بود كه عده بسياري نسبت به روي كار آمدن قوام ابراز داشته و علي نيز با آنها بود....
ـ در همين زمان يعني 1331 وي كه در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه كتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي كند.... در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه كاتب پور احمدآباد كرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. كتاب «مكتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است.
جواني و تحصيل و مبارزه :
ـ ...... او در سال 1334 پس از تاسيس دانشكده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشكده شد ...... او در دانشكده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست كه آثاري از اخوان ثالث مانند كتاب ارغنون (1330) و كتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد.
ـ در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي كه پس از كودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده كه علي شريعتي يكي از اعضا آن جمعيت بود) همچنان ادامه داشت اگرچه در اين دوره هنوز رنگ و شكلي كاملاً ايدئولوژيك به خود نگرفته بود در مهرماه سال 1336 وي همراه 16 تن از اعضا و پيروان نهضت مقاومت از جمله استاد محمد تقي شريعتي و ... دستگير شدند.
ـ آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشكده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد . و پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود...
دوران اروپا 1343 ـ 1338 :
...... وي به پيشنهاد دوستان و علاقه شخصي خود، به قصد تحصيل در رشته جامعه شناسي به پاريس رفت، اما پس از ورودش به پاريس مطلع شد كه بايد دكترايش در ادامه رشته تحصيليش ـ ادبيات فارسي ـ باشد. از اين رو با آقاي پروفسور ژيلبرت لازار كه استاد شرق شناسي زبان و ادبيات فارسي بود گفتگو كرد و به راهنمايي و پيشنهاد ايشان قرار شد، موضوع رساله (وي)، كتاب « تاريخ فضائل بلخ» اثري مذهبي متعلق به قرن 13 ميلادي كه توسط «صفي الدين» نوشته شده بود، باشد. از اين تاريخ علي (شريعتي) تحت نظر آقاي دكتر ژيلبر لازار، مشغول تهيه رساله اش شد.........
در اين ايام علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا كرده بود. به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيك در پاريس سازمان يافته بود كه منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دكتر علي شريعتي شد...... دولت فرانسه كه با بررسي وضع سياسي (او)، تصميم به اخراج وي گرفته بود، با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حكم را معوق گذارد........
ـ (او) در اروپا، به جمع جوانان نهضت ملي ايران پيوست و در فعاليتهاي سازمانهاي دانشجويي ايران در اروپا از جمله اتحاديه دانشجويان ايراني مقيم فرانسه و كنفد راسيون دانشجويان ايراني خارج از كشور مي كرد. در نوشتن اعلاميه ها و قطعنامه ها همكاري لازم و بسيار نزديكي با آنها داشت.......
ـ وي در سال 1963 از رساله خود نيز دفاع كرد و رسماً از دانشگاه با درجه دكتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواك دستگير شد.
از بازگشت تا دانشگاه 1348 ـ 1344:
ـ ...... اوايل شهريور 1343، دكتر علي شريعتي از زندان آزاد شده ..... و پس از مدتي حكم انتساب مجدد او با رتبه چهار آموزگاري برايش فرستاده شد....
ـ پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در فضاي باز سياسي و فرهنگي اروپا، بازگشت به فضاي راكد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعی و باهنر و دكتر بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي كند.
ترجمه کتاب «سلمان پاك» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است (سال 45 ـ 1344) ....
ـ از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسی تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي.
از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد و برخلاف رسم عمومي اساتيد ديگر ... از تدريس براساس جزوه ثابت و از پيش تنظيم شده پرهيز مي كرد و برنامه تعيين شده اي را اعلام نمي كرد ... كه اين مسئله مورد اعتراض و شكايت مديران گروه آموزشي در دوره هاي مختلف بود...
ـ كتاب اسلام شناسي درسهاي دكتر در دانشكده ادبيات مشهد در سالهاي 46 ـ 1345 است توسط چند نفر از دانشجويان ضبط و پلي كپي شده بود و بعد توسط او تصحيح و به چاپ رسيد. همچنين در سال 1347 كتاب « كوير» را چاپ مي كند. به گفته وي: «من در كوير از لائوتزو و بودا تا هايدگر و سارتر، پلي زده ام و بهتر بگويم، پلي كشف كرده ام كه آنرا مديون « قصه آدم» درفرهنگ ابراهيمي ام و تجسم عيني سمبليكش «حج»، تئاتري كه در آن كارگردان خداست و بازيگر انسان و نمايشنامه؟ فلسفه وجود و داستان آفرينش و قصه خلقت انسان و تكوينش در تاريخ و حركت در ذات، بر مبناي جهان بيني توحيد!»
از نوشته هاي ديگرش در اين سال « توتم پرستي» است كه نوشته های او در رثاي قلم و حركت اوست.
ـ چاپ اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دكتر علي شريعتي در دانشكده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد. كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد.
از ارشاد تا زندان 1354 – 1348
در پايان سال 1348، با كاروان «حج» حسينيه ارشاد به مكه رفت و در بازگشت در اسفند 48 سخنراني «معياد با ابراهيم» را ابتدا در دانشگاه مشهد و پس از آن در حسينيه ارشاد ايراد كرد. در فاصله سالهاي 48 تا 50 وي همچنان به فعاليت در دانشگاه مشهد ادامه مي داد و در ضمن آن، سخنرانيهايي نيز در دانشگاههاي ديگر ايراد مي كرد... مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه ارتباط او با دانشجويان را قطع كنند و به كلاسهاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند...
در پي اين كشمكشها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد.
ـ ..... نگاهي به سخنرانيهاي وي كه به همت حسينيه ارشاد منتشر گرديد (نيايش 1349- اقبال مصلح قرن اخير 490 – مذهب عليه مذهب 49- روشنفكر و مسئوليت آن در جامعه 49 – حسين وارث آدم 49- مسئوليت شيعه بودن 50- تشيع علوي و صفوي 50) نشان از پر كاري وي در اين سالهاست. او كوشيد تا ارشاد را ازيك موسسه مذهبي به يك دانشگاه تبديل كند. لذا از سال 1350 شب و روزش را وقف اين كار كرد، در حالي كه در اين ايام در گروه تحقيق وزارت علوم هم كار مي كرد.
ـ به مرور زمان حضور وي در حسينيه ارشاد، موجب رفتن برخي كه وجود او بر ايشان ناخوشايند و غير قابل تحمل بود، شد و بافت اعضاء و مخاطبان ارشاد يكدست تر و برنامه آن شكل مشخص تري پيدا كرد... لذا اين امكان را مي يابد تا با پيشنهاد و قوانين جديد به سازماندهي جلسات بحث و گفتگو، كميته هاي هنري، نقاشي وگروههاي تحقيقاتي بپردازد. اين گروهها شامل: گروه تاتر، گروه كودكان و نوجوانان، گروه ادبيات، گروه تحقيقات قرآن و نهج البلاغه، بود كه با استقبال وسيع از طبقات تحصيكرده خصوصاً دانشجويان روبه رو شد....
ـ از اواخر سال 50 تا آبان 51، كار وي در حسينيه ارشاد سرعت غريبي پيدا كرد، به طوري كه براي انجام سخنرانيهايش فرصت تحقيق قبلي نداشت و بيشتر از حافظه اش كمك مي گرفت. نمايش ابوذر درمرداد ماده 1351 درست سه ماه قبل از اينكه حسينيه بسته شود اجرا شد. نمايش بعدي در فاصله كمتر از دو ماه در حسينيه به اجرا در آمد كه منجر به بسته شدن حسينيه ارشاد شد. و از اواخر آبان ماه 51 زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواك معرفي كرد كه تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني كردند.....
ـ آقاي عبدالطيف خميشي (از اعضاي نهضت مقاومت آزاديبخش الجزاير) كه از همكلاسيها و همرزمان دكتر شريعتي بود، در ديداري كه با شاه در كنفرانس اپك داشت (يكي دو هفته پيش از عيد سال 54، شاه براي گذراندن تعطيلات زمستاني، به سوئيس و از آنجا براي شركت دركنفرانس سران اپك به الجزاير مي رود) از او مي خواهد كه دكتر شريعتي را آزاد كند. شاه در آنجا قول آزادي وي را مي دهد كه نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد.
از خانه نشيني اجباري تا هجرت
ـ ... در دوران خانه نشيني (دو سال آخر زندگي) فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري كند.. در رفتار بچه ها دقيق و نسبت به انتخابهايي كه مي كردند حساس بود. مثلا اگر لباس را به اين دليل انتخاب مي كردند كه ديگران آن را انتخاب كرده بودند و احيانا مد روز بود، دلخور مي شد اما مستقيما اظهار نمي كرد با شوخي ناخشنوديش را بفهماند....
در اين اواخر، بر شركت بچه ها در جلسات سخنراني اش تاكيد فراواني مي كرد.. گاه مسئوليت پياده كردن نوارها را به آنها مي داد و سعي مي كرد با آنها رابطه فكري برقرار كند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از كشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم كند.
ـ دكتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوك درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد دكتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد.
ـ تلخيص وگزينش از / طرحي از يك زندگي/ دكتر پوران شريعت رضوي/ انتشارات چاپخش 1380
مجموعه آثار :
| ٣. زن |
٢.چه بايد كرد |
١.براي خود، براي ما، براي ديگران |
| ٦.انسان | ۵.جهانبيني ايدئولوژي | ٤.مذهب عليه مذهب |
| ۹.بازشناسي هويت ايراني اسلامي | ٨.علي (ع) | ٧. انسان بي خود |
| ١٢.اسلام شناسي مشهد | ١١.ميعاد با ابراهيم | ١٠.روش شناخت اسلام |
| ١۵.گفتگوهاي تنهاي | ١٤.هنر | ١٣.ويژگيهاي قرون جديد |
| ١٨.فرهنگ لغات | ١٧.آثار گوناگون | ١٦.نامه ها |
| ٢١.با مخاطبهاي آشنا | ٢٠.يك جلوش تا بي نهايت صفر | ١۹.پدر، مادر، ما متهميم! |
| ٢٤.بازگشت | ٢٣.ابوذر | ٢٢.خودسازي انقلابي |
| ٢٧.شيعه | ٢٦.حج | ٢۵.ما و اقبال |
| ۳٠.جهت گيري طبقاتي اسلام | ٢۹.تشيع علوي، تشيع صفوي | ٢٨.نيايش |
| ۳۳.هبوط در كوير | ٣٢.تاريخ تمدن جلد دوم | ۳١.تاريخ تمدن جلد اول |
| ٣٦.اسلام شناسي دوره سه جلدي | ۳۵.-تاريخ اديان جلد دوم | ٣٤.تاريخ اديان جلد اول |
| ۳٧.حسين وارث آدم |

خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم که بگويم: فاطمه همسر علی است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه اينها همه است و اين همه فاطمه نيست
فاطمه، فاطمه است.
رئیس شرکت مایکروسافت – بیل گیتس- روز گذشته گفت که از ابتدای جولای 2008 تنها به صورت پارهوقت در مایکروسافت کار خواهد کرد و بیشتر وقت خود را صرف کار در شرکت خیریه خود ، خواهد کرد. در حال حاضر گیتش به صورت تماموقت در مایکروسافت کار میکند.
مؤسسه خیریه بیل و ملیندا گیتس (همسر گیتس) ، بر روی سلامت جهانی و مبارزه با فقر تمرکز دارد.
گیتس اظهار کرده که در طی این دو سال وقت کافی برای ایجاد یک دوره گذار خوب و شفاف را خواهد داشت.
گیتس در سال 1975 با همکاری پل آلن ، شرکت مایکروسافت را ایجاد کرد.

در یک کنفرانس خبری در مقر اصلی شرکت مایکروسافت بیل گیتس گفت که وی و پل آلن زمانی رؤیای " یک کامپیوتر در هر خانه" را در سر میپروراندند ، اکنون این رؤیا رنگ واقعیت به خود گرفته است. " من بهترین شغل دنیا را دارم."
رئیس 50 ساله مایکروسافت و ثروتمندترین مرد جهان گفت که وی قصد دارد تقریبا همه ثروت خود را از طریق مؤسسه خیریهاش به جامعه برگرداند.
ساعاتی بعد از اعلام این خبر ارزش سهام مایکروسافت در بازار ، نیم درصد کاهش یافت.
ظاهرا شخصی به نام Ray Ozzie جای گیتس را به عنوان رئیس گروه مهندسی نرمافزار خواهد گرفت و سمت "بالمر" عوض نخواهد شد. "آزی" سال قبل به مایکروسافت پیوسته بود.
به دنبال این جابهجایی ، پستها و سمتهای عمده دیگری هم در مایکروسافت ، بین کارکنان تعویض خواهد شد.
منبع : فوربس
گوشی پزشکی یکی وسیله جدانشدنی از پزشکان است ، با وجود پیشرفتهای فوقالعاده فنآوری هنوز ابزارهای پیشرفته تشخیصی نتوانستهاند جای این وسیله کوچک را بگیرند. امروز تصادفا به تاریخچه ساخت گوشیهای پزشکی برخوردم که خلاصهای از آن را اینجا میآورم :

186 سال پیش در سال 1819 میلادی ، یک پزشک فرانسوی به نام Rene Laennec یک گوشی پزشکی (اسستتوسکوپ) چوبی را ساخت ، این وسیله در آن زمان فقط یک دهانه برای قرار گرفتن روی گوش داشت و قسمتی از آن که روی سینه بیمار قرار میگرفت ، ابعاد بزرگی داشت. تا آن هنگام پزشکان گوششان را مستقیما روی سینه بیماران قرار میدادند تا صدای قلب را بشنوند ، اما روزی دکتر رنه لینک ، برای ویزیت یک زن جوان رفت و هنگامی که قصد شنیدن صدای قلب زن را داشت ، از گذاشتن گوشش روی سینه این زن دچار شرمزدگی شد ، به همین خاطر تصمیم گرفت تا وسیلهای بسازد که هم پزشکان و هم بیماران راحتتر باشند.
ادامه این نوشته را از دست ندهید که موجب یک عمر پشیمانی است!


در سال 1843 یک پزشک ساکن نیویورک به نام George P. Cammann ، تغییراتی در گوشی ایجاد کرد ، لوله آن را قابل انعطاف کرد ، و دو مجرا برای قرار گرفتن روی هر دو گوش برای ان ساخت.
در سال 1855 ، گوشی دکتر کامان از وسایل زیر ساخته میشد : قسمتی که روی سینه قرار میگرفت از چوب آبنوس ، تیوبها از سیمی که روکشی از پارچه ابریشمی آغشته به صمغ داشت و قسمتی که درون گوشها قرار میگرفت از عاج.

تا سال 1960 تغییرات عمدهای در گوشی پزشکی ایجاد نشد ، در این زمان بود که دکتر لیتمن ، یک استاد دانشگاه هاروارد گوشی پزشکیای ساخت که ویژگیهای آکوستیک خوبی داشت.
دکتر لیتمن یک پژوهشگر قلب بود و در زمینه الکتروکاردیوگرافی در جهان ، مطرح بود.

در 1961 دکتر لیتمن در مجله AMA ، ویژگیهای یک گوشی پزشکی ایدهآل را توضیح داد. وی توضیح داد که بهتر است قسمت سینهای گوشی ، دو قسمت داشته باشد ، یک قسمت به نام bell برای شنیدن اصوات بم و یک قسمت دارای دیافراگم پلاستیکی برای فیلتر کردن اصوات بم . وی اضافه کرد که تیوب گوشی باید سخت و درای مجرای واحد باشد و تا حد امکان کوتاه باشد و گوشی طوری طراحی شود که سبک باشد و بتوان با آن راحت کار کرد.

گوشیهای لیتمن مشهورترین مارک بازار گوشیها هستند و به همین اندازه محبوب و پرفروش هستند.
اماآیا پیشرفتهای تکنولوژی توانسته تحولات و ویژگیهای جدیدی برای گوشیها به ارمغان آورد؟
بله! مدل E3000 گوشی لیتمن در عین زیبایی فوقالعاده ویژگیهای منحصر به فرد دیگری هم دارد. در ساخت این گوشی از فنآوری جدیدی به نام the Ambient Noise Reduction (ANR) technology استفاده شده که به کمک آن 75 درصد صدای مزاحم یا نویز محیطی حذف میشود. ظاهرا این حذف به طریقه آکوستیک انجام میشود و نه الکترونیک.

مدل 4100WS گوشیهای لیتمن علاوه بر برخورداری از این فنآوری ویژگی جالب دیگری هم دارد. به کمک این گوشی ( به قسمت میانی گوشی دقت کنید) میشود ، صدای شنیده شده را میشود ضبط کرد ، دوباره شنید و یا حتی از گوشی دیگر دانلود کرد. حتی شایعاتی هم بوده که میخواستهاند این گوشی را با آیپاد یکپارچه کنند که البته هنوز چنین چیزی در این گوشی پیشبینی نشده است.


به این لینکها هم مراجعه کنید ، بد نیست:
- به اینجا بروید تا فلشی زیبا از عملکرد این گوشی E3000 را ببینید.
- به اینجا بروید تا فلشی زیبا از عملکرد گوشی 4100WS را ببینید.
- در اینجا هم صداهای قلب و ریه را گوش گنید.
- در اینجا تکنیکهای سمع قلب و ریه را ببینید.
- در اینجا هم پاک کردن و نگهداری از گوشی آموزش داده شده.

پاول ندود

آندري شوچنكو

ديويد بكهام

زين الدين زيدان

فریدون زندی

مهدی مهدوی کیا

آرش برهاني

وحید هاشميان

علي كريمي

رونالدینهو

فرانچسکو توتی

وين روني

تيري هانري

مايكل اوون

لوئيس فيگو

ديويد ترزگه































در پي اظهار نارضايتي مردم از اقدام عدهي بسيار معدودي كه به ارسال پيامهاي كوتاه غيراخلاقي اقدام ميكنند، تلفن همراه ارسال كنندگان پيامهاي كوتاه غيراخلاقي قطع خواهد شد.
سيد اسدالله - معاون مدير عامل شركت مخابرات استان قم - با بيان اين مطلب، اظهار داشت: مشتركان تلفن همراه كه براي آنها مطالب غيراخلاقي ارسال ميشود، ميتوانند در صورت تمايل شكايات خود را در اين زمينه از طريق ادارهي بازرسي شركت مخابرات يا از طريق ادارهي ارتباطات سيار، پيگيري كنند.
به گفتهي معاون مدير عامل شركت مخابرات استان قم، مجازات مزاحمان SMS را براي بار اول و در صورتي كه فقط يك مرتبه ايجاد مزاحمت شده باشد، تذكر كتبي و در صورت تكرار با ارسال اخطار كتبي و يك هفته قطع تلفن همراه و با ايجاد مزاحمت مجدد، با ارسال اخطار، تلفن همراه مشترك مزاحم، سه ماه قطع خواهد بود.
او افزود: بديهي است كه در صورت تكرار مزاحمت، ضمن ارسال اخطار كتبي و قطع ارتباط، پروندهي مشترك مزاحم، جهت اتخاذ تصميم به كميسيون رسيدگي به مزاحمتهاي تلفن ارجاع خواهد شد و پس از تاييد كميسيون، نسبت به سلب امتياز تلفن همراه مزاحم اقدام خواهد شد.
وي علاوه بر مجازاتهاي ذكر شده، حق پيگيري از طريق مراجع قضايي و نيز براي مشتركان شاكي را محفوظ دانست.
حالا هی برو اس ام اس بی ادبی بفرست.....
بزرگان جهان در کنار جام جهانی
شركت بيمه آلماني هامبورگ مانهايمر جام طلايي فيفا را در طول مدت برگزاري جامجهاني به مبلغ 440 هزار دلار بيمه كرده است. در صورتي كه اين جام 6 كيلويي كه از طلاي خالص 18 عيار ساخته شده به سرقت رود يا بر اثر هر اتفاق ديگري ناپديد شود، شركت بيمه بايد اين مبلغ را به عنوان غرامت به فيفا بپردازد.
اين شركت بيمه براي به دست آوردن امتياز انحصاري بيمه جامجهاني 2006 در حدود 13 ميليون يورو به فيفا پرداخت كرده است.
يورگن گوئرلينگ، مدير بخش ورزش شركت بيمه هامبورگ مانهايمر، ميگويد: «ما اين كار را براي سود مالياش نكردهايم، بلكه بيشتر به دنبال بازاريابي و تبليغ هستيم.»
بر اساس قراردادي كه بين فيفا و شركت بيمه هامبورگ مانهايمر منعقد شده است، همچنين هر يك از تماشاچيان مسابقات جامجهاني در استاديومهاي فوتبال آلمان تا سقف 100 هزار فرانك سوئيس تحت پوشش بيمه قرار دارند.
جام طلايي اوليهاي كه به برندگان مسابقات جامجهاني اهدا ميشد، جام ژول ريمه نام داشت و از نقره با روكش طلا ساخته شده بود. اين جام در زمان جنگ جهاني دوم درون يك جعبه كفش مخفي شده بود و در سال 1966، هنگامي كه در لندن به نمايش گذاشته شده بود به سرقت رفت. اما يك هفته بعد سگي آموزش ديده به نام پيكلز اين جام را كه در باغچهاي در لندن دفن شده بود از زير خاك بيرون آورد.
پس از سومين پيروزي برزيل در جام جهاني در سال 1970، جام ژول ريمه براي هميشه به اين كشور اهدا شد. اما در سال 1983 اين جام از محل نمايشش در ريودوژانيرو به سرقت رفت و ديگر هيچگاه پيدا نشد.
جام فعلي فيفا از طلاي 18 عيار ساخته شده و 6175 گرم وزن و 37 سانتيمتر ارتفاع دارد. اين جام منحصر به فرد است و هميشه در تملك فيفا باقي ميماند و كشورهاي برنده جامجهاني تنها به طور موقت اجازه نگهداري آن را پيدا ميكنند و سپس يك جام مشابه ديگر ولي تنها با روكش طلا به آنها اهدا ميشود.

البته اين مبلغ براي پخش 64 جام جهاني بازي تعيين شده است.
برخي صاحب نظران معتقدند در شرايطي كه سازمان صدا و سيما با مشكلات مالي روبروست،پرداخت چنين مبلغي تا چه اندازه با كار كارشناسي صورت گرفته و ضرورت آن تا چه اندازه احساس ميشود و يا اين مبلغ چگونه تامين خواهد شد.
عزتاله ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيما دقايقي قبل از آغاز بازي ايران و مكزيك به طور مستقيم با حضور در برنامه تلويزيوني پخش اين بازي پرداخت هزينه بالا اين بازيها را براي سازمان بسيار دشوار دانست.
مهمترين استراتژي سازمان در پرداخت هزينههاي اختصاص يافته به اين امر پخش پيامهاي بازرگاني است.اماآيا پيامهاي بازرگاني ميتوانند اين هزينه سنگين را به سازمان صدا و سيما بازگردانند؟
برخي از كارشناسان معتقدند؛آگهيهاي بازرگاني رقم بالاتري از اين مبلغ را نصيب صدا و سيما خواهد كرد. يكي از مديران در پخش پيامهاي بازرگاني معتقد است:اين مبلغ و يا حتي بيش از آن از طريق پخش پيامهاي بازرگاني تامين خواهد شد.
به گفته وي تعرفه تبليغ محصولات خارجي در حاشيه پخش زنده بازيهاي جام جهاني 4برابر و براي پخش كالاهاي داخلي 2 برابر افزايش داشته است.
به نظر مي رسد بازيهاي پرمخاطب، از جمله بازيهاي تيم ملي كشورمان اين تعرفه را افزايش دهد.
يكي از مديران سازمان صداو سيما درباره اينكه پرداخت چنين هزينه سنگيني آيا به سود سازمان صدا و سيما است يا بالعكس؟معتقد است: حفظ مخاطبان تلويزيوني با توجه به علاقه وافر آنها به اين ورزش يكي از عواملي است كه سازمان را مجبور به خريد اين بازيها كرد.
وي ادامه ميدهد:حضور تيم ملي ايران و حفظ غرور ملي در جمع 32 تيم شركت كننده در جام جهاني نكته ديگري است كه براي خريد و پخش اين بازيها مورد نظر بوده است.
«داريوش مصطفوي» رئيس اسبق فدارسيون فوتبال نظر ديگري دارد به اعتقاد وي پخش زنده اين بازيها بايد از طريق شبكههاي خصوصي و از طريق فدراسيون فوتبال انجام شود تا كار تخصصي دقيقتري روي اين موضوع انجام شود.
وي معتقد است:بسياري از روستاييان كه جمعيت بسياري را در كشور تشكيل ميدهند،نميتوانند اين بازي ها را به صورت زنده تماشا كنند.
يك كارشناس فوتبال هم اعتقاد دارد:پخش مسقتيم اين بازيها در رشد و اعتلاي فوتبال و آشنايي تماشاگران با فوتبال جهان تاثير زيادي داشته است و حتي دانش فني تماشاگران را در سطح مربيان ارتقا داده و تماشاگران را به كارشناسان فوتبال مبدل كرده است.
هر چه هست به نظر ميرسد زبان مشترك رسانه با شعار "ياردوازدهم" باتهيه و توليد و پخش برنامههايي درباره فوتبال دركنار پخش مستقيم اين بازيها تب فوتبال را در جامعه دو چندان كرده است و بر حساسيت پيروزي تيم ملي كشورمان افزوده است.
بدون ترديد سالهاي 1938 تا 1950براي علاقهمندان به ورزش فوتبال سختترين سالها،به شمار ميرود؛در اين سالها به مدت 12 سال جام جهاني فوتبال برگزار نشد.بسياري از مشتاقان فوتبال در اين سالها تنها با خاطرات جامهاي جهاني 1930 اروگوئه،1934 ايتاليا،1938 فرانسه تنها اين روزهاي سخت را سپري كردند.
شايد هيچ كس فكر نميكرد كه 75 سال قبل،وقتي دستگاهي به نام تلويزيون ساخته شد،چقدر به تماشاگران فوتبال اضافه شود.حدود 5/2 ميليارد نفر در سراسر كره زمين از طريق پخش بازيهاي جام جهاني از تلويزيون با هيجان تماشاي اين بازي را تجربه مي كنند. امروز آسيا با 60 درصد جمعيت جهان پربينندهترين تماشاگران تلويزيوني فوتبال جهان را دارد.تنها كشور چين با جمعيتي حدود 800 ميليون نفر از طريق تلويزيون اين بازيها را تماشا ميكنند تا اهميت اين رويداد ورزشي را دو چندان كنند.
اين امر كه به مرور با رشد تكنولوژي و گسترش و راه يافتن تلويزيون به خانههاي مردم به يك اعتياد تبديل شد و امروز در هر خانهاي يك گيرنده تلويزيوني وجود دارد كه تماشاگرانش را با اين جعبه جادويي مسخ ميكند.
با ورود اين جعبه جادويي به هر خانهاي،تب فوتبال فراتر از آن چه فكر ميشد بالا رفت و شبكههاي تلويزيوني جهان در رقابت با يكديگر تلاش كردند تا با پخش مستقيم اين بازيها بينندگان خود را افزايش دهند و بر اعتبار خود بيافزايند.
"فيفا" فدراسيون بينالملل فوتبال حق پخش مستقيم بازيهاي جام جهاني در سال 2002 كره و ژاپن و 2006 آلمان را به مبلغ 23/1 ميليارد دلار به شركت "انفرانت " واگذار كرد.در اين دوره از جام جهاني هيچ شبكه غير كارتي حق پخش اين بازيها را از طريق ماهوارهها ندارد و همين مساله باعث شده بسياري از شبكههاي منطقهاي از ماهها قبل اقدام به فروش كارتهاي ويژهاي براي تماشاي اين بازي، در خلال يك ماه برگزاري جام جهاني كنند.حتي شبكه مطرح و بزرگ "الجزيره اسپورت"نتوانست بازي هاي جام جهاني 2006 آلمان را پخش كند.
تنها 21 شبكه از كشورهاي استراليا،برزيل،بلغارستان،كانادا،شيلي،چين،دانمارك،فرانسه،آلمان، هنگكنگ،ايسلند،ايتاليا،ايرلند،مكزيك،هلند،پرو،سوئد،سويس،انگلستان،آمريكا و ايران موفق به خريد و پخش مستقيم اين بازيها شدند.شبكه 3، سيماي جمهوري اسلامي با خريد حق پخش اين بازيها در كنار 20 شبكه ديگر در سطح كشورهايي كه حق پخش مستقيم اين بازيها را دارند،ديده ميشود.
هيچ يك از 22 كشور عربي نتوانستند اين رويداد مهم را به طور مستقيم پخش كنند،تنها كشور عربستان اعلام كرده است كه 3 بازي نخست تيم ملي كشور خود را به طور مستقيم پخش خواهد كرد.
پخش مستقيم بازيهاي جام جهاني آنقدر اهميت داردكه طبق اخبار موجود در هفته قبل از جام جهاني،در كشور انگليس هر 40 ثانيه يك تلويزيون فلت خريداري شد و سود بسياري را عايد شركت بزرگ توليد تلويزيون كرد كه ژاپن به عنوان يكي از توليد كنندگان اصلي تلويزيون از اين مجال سودهاي كلاني برد.














داشتن یک دفترچه خصوصی تحت وب یکی از ضروریات وبگردی است که وبسایت ournotepad به شیوه هنرمندانه ای آن را ارائه کرده است. حتما برایتان پیش آمده است که در حین وبگری مطلب مهمی می یابید که باید جایی یادداشتش کنید و بتوانید چند وقت دیگر و شاید از کامپیوتری دیگر به آن دسترسی پیدا کنید، سرویس ournotepad دقیقا برای همین منظور طراحی شده است و شما می توانید با عضویت در آن یک دفترچه یادداشت شخصی ایجاد کند و از هرجایی به آن دسترسی پیداکرده و یا اینکه یادداشت هایتان را ویرایش کنید.

به وسیله دکمه new می توانید دفترچه های جدیدی ایجاد کنید. پس از هر تغییری در دفترچه یادداشتتان می بایست یک بار دکمه save را بفشارید تا تغییرات ذخیره شوند. دکمه share/collaborate به شما این امکان را می دهد تا یکی از برگه های دفترچه یادداشتتان را با دیگر اعضای سایت به اشتراک بگذارید. مدیران سایت درباره امکان اشتراک برگه ها بین اعضا اعتقاد دارند که این ویژگی می تواند مثل یک تابلو اعلانات برای اطلاع رسانی به یک مجموعه افراد مفید باشد. به وسیله دکمه delete می توانید برگه مورد نظر را حذف کنید و توسط search می توانید در میان مطالب موجود در برگه ها جستجو کنید. اگر در جایی غیر از کامپیوتر شخصی خود از این سرویس استفاده می کنید پس از ذخیره مطالب حتما دکمه log out را بفشارید. تنها ایرادی که در این سرویس دیدم این است که نمی توان مطالب را راست چین ( از راست به چپ) نوشت.
آدرس سایت : http://ournotepad.com

خارج نشین ها یک عادت خیلی جالب دارند و آن اینکه در پایان هر سال برترین های سال گذشته را در بسیاری از زمینه ها لیست می کنند. موتور جستجوی clusty که اکنون یکی از برترین جستجوگر های وب محسوب می شود، توسط همین لیست های پایان سال ۲۰۰۵ توانست نامی برای خودش دست و پا کند. مهمترین ویژگی این موتور جستجو که باعث شد یک سر و گردن بالاتر از رغبایش قرارگیرد این بود که نتایج ارائه شده در صفحات ابتدایی به صورت هوشمندی دسته بندی می شدند. این کار چندین مزیت دارد: یکی اینکه دید کاربر نسبت به محدوده فراگیری مضمونی که جستجو می کند را افزایش می دهد . همچنین بواسطه نظمی که در sort کردن نتایج ارائه می شود، کاربر خیلی سریعتر به نتایج مورد نظر خود دست خواهد یافت. یک دیگر از ویژگی ها چنین تکنیکی این است که کاربر تا عمق ببیشتر در صفحات ارائه شده پیشروی خواهند کرد.حتما میدانید که یکی از بزرگترین مشکلات موتور های جستجوی فعلی این است ک کاربراشان تنها به صفحات اول نتایج توجه می کنند و معمولا از صفحات ۲ یا ۳ بیشتر پیشروی نمیکنند. نام clusty از کلمه cluster گرفته شده است که به معنای خوشه یا دسته می باشد.
نمونه جستجو:

آیا clusty قادر است به جستجوگر نخست کاربران بدل شود؟
چنین امری خیلی دور از ذهن نیست، به هر حال این جستجوگر در ارائه نتایج چیزی کمتر از دیگر رقبایش ندارد ، ارائه نتایج در قالبی زیبا و سرعت سریع لود صفحات هم به جذب کاربران جدید کمک می کند.
کلاستی برای جستجوی تصاویر از جستجوگر قدرتمند picsearch بهره می برد. همچنین با ایجاد یک جستجوگر متا مخصوص وبلاگ که از نتایج بلاگ سرچ های بزرگی مثل تکنوراتی + بهره می برد نشان داده است که در این عرصه نیز چیزی کم و کسر ندارد. به کمک clusty قادرید در بانک اطلاعاتی ویکی پدیا نیز با سرعتی بالا جستجو کنید. ضمن اینکه جستجویش در میان خبرها نیز قابل تامل است. همه این ها دلایلی است که می تواند بر درستی انتخاب این سایت به عنوان جستجو گر برتر سال ۲۰۰۵ صحّه بگذارد.
آدرس سایت : Clusty.com
سيدمحمود حسابى، در سال ۱۲۸۱ (ه. ش)، از پدر و مادرى تفرشى، در تهران زاده شدند. پس از سپرى نمودن چهار سال از دوران كودكى در تهران، به همراه خانواده (پدر، مادر و برادر)، عازم شامات گرديدند. در هفت سالگى، تحصيلات ابتدايى خود را در بيروت، با تنگدستى و مرارت هاى دور از وطن، در مدرسه كشيش هاى فرانسوى، آغاز كردند، و همزمان، توسط مادر فداكار، متدين و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابى)، تحت آموزش تعليمات مذهبى و ادبيات فارسى، قرار گرفتند. استاد، قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقادى ژرف داشتند. ديوان حافظ را، نيز از بر داشته و به بوستان و گلستان سعدى، شاهنامه فردوسى، مثنوى مولوى و منشات قائم مقام، اشراف كامل داشتند.

عکس زیر بهترین عکس سال ۲۰۰۰ می باشد که کاملا واقعیست و هیچ گونه حقه ای در آن به کار نرفته است. این تصویر مربوط به نوزاد ۵ ماهه ای به نام Samuel Alexander است که توسط یک دکتر جراح به نام Joseph Bruner تحت عمل جراحی قرار گرفته است. بنا بر شرایط ویژه این جنین امکان بیرون آوردن آن از رحم مادر ممکن نبوده و عمل جراحی در حالی صورت گرفته است که جنین هنوز در رحم مادر قرار داشته است. دکتر Bruner قسمتی از رحم را می شکافد و از طریق این شکاف نازک مشغول به انجام عمل جراحی بر روی جنین می شود. در حین عمل جراحی ناگهان این نوزاد ۵ ماهه دستان کوچکش را از رحم مادر بیرون آورده و انگشت دکتر را می فشارد. این تصویر که به عنوان "دست امید" (Hand of Hope ) نامگذاری شده این صحنه استثنایی را نشان می دهد.








































گوگل امكانات جديدي را به خدمات Picasa كه به منظور مديريت و سازماندهي عكسها و فايلهاي تصويري ارايه داده است، اضافه ميكند. با اين امكانات جديد استفاده كنندگان از خدمات Picasa امكان آپلود كردن عكسها بر روي اينترنت و مديريت آن را خواهند داشت.
Picasa، فناوري كه گوگل آن را در سال 2004 به مالكيت خود درآورده است، نرمافزار رايگاني است كه به كاربران امكان جستوجو و ويرايش عكسها را بر روي سيستمهاي كامپيوتري فراهم ميكند.
امكانات جديد اين خدمات با نام Picasa Web Album كاربران را قادر به آپلود و ذخيره عكسها بر روي اينترنت ميكند و امكان مديريت و سازماندهي عكسها را براي كاربران در وبسايتها فراهم ميآورد.
Picasa Web Album در ابتدا به صورت بسيار محدود فقط در اختيار تعداد بسيار كمي از استفادهكنندگان از خدمات Gmail گوگل از طريق http://picasaweb.google.com قرار خواهد گرفت.
استفادهكنندگان ميتوانند با استفاده از اين خدمات بر روي عكسها توضيحات ارايه بدهند و حدود 1000 عكس را بر روي حافظهاي كه به صورت رايگان دراختيار آنها قرار گرفته است آپلود كنند.
هفته گذشته شركت ياهو نيز نسخه بتاي خدمات مشابهي را با نام Yahoo Photos ارايه داده است كه امكان دانلود كردن عكسهاي با كيفيت و رزوليوشن بالا را براي كاربران فراهم ميسازد. همچنين امكان توصيف و توضيحات بر روي عكسها را فراهم ميآورد.
دو دوست در كتابخانه روبهروي هم نشستهاند. پس از مدتي، يكي از آن دو، پيشنهاد استراحت ميدهد، اما ديگري با همان قوت، كارش را ادامه ميدهد. تفاوت اين دو آن است كه نفر دوم از «قرصهاي باهوشي» استفاده كرده كه باعث افزايش تمركز، هشياري و تقويت حافظه كوتاهمدت او شده است. با پايان جهنم امتحانات پايان ترم دانشجويان آمريكايي، به نظر تعداد افراد سالمي كه از اينگونه داروها استفاده ميكنند، چند برابر شده است.
روزنامه واشنگتن پست نوشت: بنا بر تحقيقات، استفاده از اين داروها در سطح دبيرستانها نيز شيوع داشته است، به گونهاي كه در سال 2002، بيش از هفت ميليون آمريكايي از چنين داروها و نسخههاي پزشكي استفاده كرده و 6/1 ميليون نفر آنان از دانشجويان بودهاند. يكي از گامهاي اوليه براي دانشآموزاني كه وارد كالج و دانشگاه ميشوند، آشنايي با چنين داروهايي است.
گستردگي اين داروها، دانشگاههايي مانند «ويرجينيا»، «ديستريكت»، «مريلند» و «دلوير ماساچوست»، «كانكتويت»، «ميشيگان»، «اينديانا» و «ميسوري» را در بر ميگيرد.
اين قرصها در بسياري دانشگاهها به قيمت هر قرص، سه تا پنج دلار يافت ميشود كه البته معمولا به دانشجوياني كه داراي نسخه پزشك هستند، رايگان داده ميشود.
نسل اول قرصهاي حافظه، بسيار رايج بودند و فروش نهايي آنها، تنها در چهار سال به بيش از 300 درصد رسيد؛ يعني چيزي حدود 6/3 ميليارد دلار در سال گذشته. اين قرصها كه بيشتر براي بيماران داراي مشكلات ذهني همچون كندذهني و... پرخوابي و... تجويز ميشود، در افراد سالم تأثيراتي مانند تقويت حافظه كوتاهمدت، افزايش هشياري و تمركز را داراست و براي دانشجوياني كه بر پاياننامههاي پيچيده كار ميكنند و يا ميخواهند، شبهاي امتحان را بيدار بمانند، مفيد است.
در تحقيقي كه مؤسسه داروهاي آزاد آمريكا انجام داد، مشخص شد كه 25/2 ميليون نفر از دانشآموزان بين كلاس اول تا 12، بدون تجويز پزشك، از اينگونه داروها براي مثال؛ «ريتالين» استفاده ميكنند؛ يعني چيزي حدود يك نفر در هر ده نفر.
اين قشر از مردم كاملا متفاوت از ديگران هستند؛ از كساني كه انگيزهاي براي اين كار ندارند، تا كساني كه انگيزه فوقالعادهاي دارند و هميشه هم در گوشه كلاس نشسته و ممكن است، شاگرد اول كلاس نيز باشند.
بيشتر دانشجويان، علت را فشار درسي از سوي اساتيد و دانشگاه اعلام ميكنند كه اگر به سختي مطالعه نكنند، توانايي پشت سر گذاشتن امتحانات را ندارند.
با توجه به اينكه در برخي از اين داروها، «آمفتامين» نيز وجود دارد، استفاده آنها براي بچهها، ميتواند، زيانهاي بسياري براي آنان داشته باشد.
هماكنون، انرژي و الگوهاي تفكر با نام حالات جايگزين، مغز انسان را با استفاده از مواد شيميايي، مدت بيشتري فعال نگه ميدارند.
كافئين نيز مانند قهوه در ميان عربها، چاي در چين و شكلات در دنياي جديد، جاي خود را باز كرده و در برابر الكل، كوكائين و تنباكو ايستاده است.
آمفتامينها نيز كه نوعي مواد مخدر هستند و تركيبات فعال آن، «آدرال» و «ريتالين» است، نخستين بار در سال 1887 در آلمان كشف شد و دانشجويان طي نسلها از اين دارو با نامهاي «بنزدرين» و «دكسدرين» استفاده كردهاند.
اما چيزي كه جديد است ميزان، تنوع، كميت و كيفيت مواد مورد استفاده است. البته اين داروها، داراي عوارض جانبي نيز هستند كه از جمله اختلال در كبد و افزايش احتمال خودكشي است كه سال گذشته، عده زيادي دانشجو در كانادا به همين علت، دست به خودكشي زدند.
پزشكان در مورد استفاده از اين داروها، به ويژه در ميان كودكان، كه مغزشان هنوز در حال پيشرفت است، به شدت هشدار ميدهند و اين در حالي است كه آزمايشهايي بر موشهاي پر سن و سال، نتايج بسيار عالي را به همراه داشته است.




روزنامه نیویورکتایمز امروز یک مقاله چند رسانهای جالب درباره پخش موسیقی هنگام اعمال جراحی در سایت خود قرار داده است ، با عنوان " هنگام جراحی آبا را ترجیح میدهید یا وردی؟"
مقاله طولانی است و اینطور شروع میشود:
" دکتر مارک بسلر در اتاق عمل 7 مشغول عمل است. در حالی که دارد برای رسیدن به کلیه ، طحال را کنار میزند ، آهنگی از "کلدپلی" به نام "White Shadows" در زمینه ، زمزمه میشود. رزیدنتی بافتی را نزدیک کلیه میبرد ، ترانه "واترلو" از "آبا" ، آهنگ بعدی است.
عصر سهشنبه در راهرو ، دکتر ویلیام اینابت یک جراح غدد درون ریز ، برای ایجاد شکافی در گردن بیمار آماده میشود ، آیپاد وی Traviataی "وردی" را پخش میکند."
بیشتر جراحان میگویند گوش کردن موسیقی ، تمرکز و قدرت آنها را برای انجام اعمال طولانی ، افزایش میدهد. در بیشتر مقاله نام گروهها و خوانندههای مختلف مورد علاقه جراحان آمده است.
" برای هر عملی نوع خاصی ازموسیقی ترجیح داده میشود ، موسیقی راک اند رل برای عملهای معمولی و ساده و موزارت برای عملهای پیچیدهتر ، یک ورژن خاص هم برای مرحله سوچور بعد از اتمام عمل وجود دارد."!!
یکی از پرسنل اتاق عمل در حال عوض کردن سیدی:

میتوانید یک قطعه کوتاه صوتی از سر و صداهای اتاق عمل را در هنگام پخش موسیقی در اینجا گوش کنید.(411 کیلوبایت)
چندان اطلاعی از موارد مشابه در ایران ندارم ، سوت زدن و زمزمه کردن جراحان را شنیدهام و دیدهام ولی دیگر موارد را نه.
تصور کنید ، در اتاق عملی در ایران موسیقی پخش شود (حالا نوع کلاسیکش نه انواع دیگر!) و بعد بیمار دچار مشکل شود ، چه بر سر پزشکان و پرسنل میآید؟!
تعداد وبلاگها در اینترنت به صورت انفجاری در حال افزایش است ، طبق آماری که یک سایت معتبر آمارگیر و پایشگر وب – تکنوراتی – منتشر کرده است ، در فوریه سال 2006 ، 34.5 میلیون وبلاگ روی اینترنت وجود داشته است ، تقریبا هر 6 ماه ، تعداد وبلاگها دو برابر میشود و این به معنی آن است که :
- هر روز 75 هزار وبلاگ جدید ایجاد میشود.
- هر ثانیه یک وبلاگ متولد میشود.
- نسبت به 3 سال گذشته ، تعداد وبلاگها 60 برابر شده است.

طبق آمار دیگری که "تکنوراتی" منتشر کرده است :
- 19.4 میلیون نفر از وبلاگنویسها یعنی 55 درصد آنها با گذشت سه ماه از شروع وبلاگنویسی همچنان به نوشتن در وبلاگها ادامه میدهند و دلسرد نمیشوند.
- 3.9 میلیون وبلاگنویس ، به صورت هفتگی یا سریعتر وبلاگهای خود را بهروز میکنند.
البته بعضی از کارشناسان عقیده دارند که برای سنجش میزان گستردگی دنیای وبلاگها ، تعداد مطالب ارسالی به وبلاگها شاخص دقیقتری نسبت به تعداد وبلاگهاست. بر این اساس تکنوراتی برآورد میکند که روزانه 1.2 میلیون مطلب از طریق وبلاگها روی اینترنت قرار میگیرد ، یعنی به عبارت دیگر 50 هزار پست در هر ساعت.

Marissa Mayer, Googler, 173 centimeters, blue-eyed, blond and athletic, who likes dancing, candlelight and flirting and doesn’t like smoking, is a friend of ...

... Niniane Wang, Googler currently leading a “confidential project in the social application space,” born in Beijing, age 26, who worked at Microsoft before, and likes people who are funny, and is a friend of ...

... Orkut Buyukkotken, the guy who did Google’s Orkut, who lives with roomates and has a homepage, and tries to experience all the wildest things in life, and who’s a friend of ...

... Chris DiBona, the Open-source program manager at Google, who’s living with partner & kids, likes to dress casual, plays videogames here and there, eats “anything but dog food,” has a homepage and is friend of ...

... Google employee Jason Shellen, born August 30, left-liberal, married social drinker, who according to one testimonial “will probably make you shoot milk through your nose. Not from laughing or anything, he just requires it of people from time to time,” and who’s a friend of ...

... Kevin Fox, the Google guy born on the 4th of July, who loves his pets and was able to snatch a 4-letter domain name, and who according to a comment is “awfully smart. And don’t let that shy smile fool you,” and a friend of ...

... Chris Wetherell, occasional drinker and Googler behind massless.org, who likes alternative fashion and the movie Chungking Express and is a friend of ...

... Biz Stone, who quit Google a while ago for Odeo, so let’s go back to ...

... Chris Wetherell, who is a friend of ...

... Kimbalina, quick-witted Christian/ Protestant and Googler, who likes the TV show Friends, is married, and likes to wear Google stuff, a friend of ...

... Eric Case, San Francisco-based Google employee with 94 friends, still single and into meditation, Radiohead,blogging, and The Cluetrain Manifesto, and a friend of ...

... Greg Stein, initiated member of Cult of Googleplex, Libertarian from Portland, Oregon, and Dragonball-fan who digs Mexican food and metal music, and friend of ...

... Josh MacDonald, 30-years old Willimantic, Connecticut Googler with a good taste in film (Fight Club, Office Space, Kill Bill, Clerks), a “scary good coder” (according to Sanford) with 9 fans, a member of Orkut’s “What should Google do” community and a friend of David Lynch fan Evan Williams, who left Google for Odeo, but who is also friend to ...

... David Krane, left-liberal Google spokesman of Kraneland.com, born on January 31, who likes The Godfather, 80s John Hughes Films and Sushi, and is friends with ...

... Doug Edwards, married man of theGoogle Blog Team, who likes Jazz, Talking Heads, Elvis Costello, Tom Waits and sarcasm, and collected 7 hearts on Orkut (“Hearts: Sexy”), and is a friend of ...

... Jonathan Rosenberg, 44-years old married Google Senior Vice President, Product Management (we’re climbing up the career ladder here), reader of Richard Dawkins who likes to watch West Wing, who is a friend of ...

... Google VP of Engineering, Jeff Huber, a Formula 1 and gadgets lover who wishes for a Lego Mindstorm robotics set 2.0, with good taste (Monty Python, Blade Runner, Indian, Sushi), and who, according to Rob, once faked his own death during hostage rescue drill to scare the bejesus out of the drill sergeant, and who is a friend of ...

... Google’s Adam Bosworth, who’s “difficult, demanding, driven,” and loves to build software, whose music taste spans from Bach to Beatles and who hates TV, who, as we remember, is a friend of Jeff Huber, who is also friend of Adam Sah, “execu-speak” hating & skateboarding Google Software Engineer, who has lots of friends including ...

... Karen Padham, product manager at Google’s shopping search Froogle with 19 fans, who likes – of course! – shopping (but also Lord of the Rings and 24), who is friends with Larry Schwimmer, male single Google Software Engineer and fan of the Hitchhiker’s Guide (cool), whose 395 friends include pretty much every known and unknown Googler in this spiral arm of the galaxy, including ...

... Sergey Brin, who understands sharing anything on Orkut could allow the NSA to datamine him, and who is friends with Google Product Manager Bret Taylor, Google logo doodler Dennis Hwang, Google’s director of search quality Peter Norvig, Google blogger Matt Cutts (8 hearts!), Google mastermind Larry Page (born March 28, and, according to those who know him, “crazy. In a good way”), Google CEO Eric Schmidt (a workaholic from Blacksburg, Virginia, who likes Lord of the Rings and A World Lit Only by Fire, and who dislikes commercials), and also, Marissa Mayer, which brings us back to where we started.
بزرگترين سبد گل دنيا، به مناسبت فرارسيدن روز ملي گل به مردم و ورزشكاران در جام جهاني هديه ميشود كه عمده اين گلها در محلات پرورش يافته است.
حسين محي الدين الهي قمشه اي فرزند چهارم استاد فقيد مهدي الهي قمشه اي و خانم طيبه تربتي در دي ماه 1318 (ژانويه 1940) در تهران به دنيا آمد. تحصيلات ابتدائي، متوسطه و دانشگاهي را به ترتيب در دبستان دانش، دبيرستان مروي و دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران تا درجه دکتري (Ph.D. In Islamic Philosophy & Theology) به پايان برد و نيز تحصيلات حوزوي و سنتي را نزد پدر، و استادان ديگر دنبال کرد. پدر ايشان فيلسوف، مجتهد، شاعر و مترجم برجسته اي بودند و اولين و معتبر ترين ترجمه فارسي قرآن از کارهاي ايشان ميباشد. دکتر قمشه اي پس از پايان تحصيلات دانشگاهي به کار تدريس در دانشگاه تهران و ساير مراکز آموزش عالي در داخل و بعد ها خارج از کشور پرداخت و در کنار آن به تاليف و ترجمه در زمينه عرفان و ادبيات و زيبائي شناسي مشغول شد.

ايشان داراي همسر و دو فرزند، يک پسر و يک دختر بنامهاي شاهد و شادي مي باشند. وی همه آموزش هاي او در ايران صورت گرفته و زبان انگليسي، عربي، فرانسه و غيره را نيز در ايران آموخته است. استاد قمشه اي، با خستگي ناپذيري تحسين بر انگيزش همواره پيک آشنايي ايراني و غير ايراني با فلسفه و ادبيات غني عرفاني ايران بوده و در اين راستا در دانشگاههاو مراکز علمي فرهنگي بيشماري در ايران و خارج از ايران تدريس و سخنراني داشته که از آن ميان ميتوان تدريس فلسفه، عرفان، ادبيات، و هنر در دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاي ايران و همچنين دانشگاههاي لندن، آکسفورد، هاروارد، پرينستن، و برکلي کاليفرنيا را نام برد.
دکتر قمشه اي همچنين با هنر هايي چون نقاشي و موسيقي و خوشنويسي از نزديک آشنايي دارد و گاهگاهي در زمينه خوش نويسي آثاري از او به نمايش گذاشته شده است. ايشان به موسيقي ارادت خاص دارد و آنرا بيش از ساير هنر ها در سخنرانيهاي خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشويق نموده است. به قول يکي از موسيقيدانان هيچيک از سخنرانيهاي دکتر قمشه اي نيست که در آن نکته اي در باره موسيقي نباشد.

خشنویسی از دکتر الهی قمشه ای
دکتر قمشه اي از حافظه درخشاني برخوردار است و به نظر مي رسد که قرآن را تقزيبا از حفظ دارد و با مثنوي و حافظ و نظامي و فردوسي چنان است که گويي ديوان آنها در پيش روي او گشاده است و بخصوص گلشن راز شيخ محمود شبستري تماما در خاطر اوست. وي همچنين در ادبيات انگليس و عرب نيز مي تواند ساعتها از حفظ ، اشعار و قطعاتي را بازگو کند.

سایت tinypic که معروفه سایتی برای Upload عکسه و خیلی ها ازش استفاده می کنند.
سایت irshare سایتی مانند سایت بالا است ولی ایرانیه و سایتی بهتر و پیشرفته تر سایتی که به غیر ازآن امکاناتی مانند آپلود فایل زیپ آپلود فلش و آپلود فایل صوتی نیز را داراست
برای رفتن به سایت اینجا روو کلیک کنید
----------------------------------------------------------------------
boompa بهشتی برای عاشقان دنیای اتومبیل
CNET کبیر این هفته هم بیکار نمانده و سرویس جدیدی با عنوان boompa را معرفی کرده است.boompa در حقیقت یک کامیونیتی یا شبکه اجتماعی برای دوستداران و فعالان صنعت خودرو است که به کاربران اجازه میدهد تا درآن عضو شوند و در صفحه خود از تجربیات خود در استفاده از وسایل نقلیه و یا خودرو هایی که آرزوی داشتنش را دارند بنویسند. همچنین کاربران می توانند برای اتوموبیل های جدید پروفایل بسازند و تصاویری از آن ها را در سایت قرار دهند. همانند دیگر شبکه های اجتماعی رایج ، کاربران قادرند در باره مطالب دیگر اعضا نظر دهند و دوستانی با علائق مشترک را بیابند. Ethan Lance و Dave Snider بنیانگذاران طرح boompa هستند که اخیرا به استخدام CNET درآمده اند و قصد دارند تا تحت حمایت CNET وب سایتشان را به پرطرفدارترین و بزرگترین منبع برای علاقمندان صنعت خودرو تبدیل کنند.
بومپا البته یک شبکه اجتماعی محض نیست ، بلکه قرار است مرجعی برای دستیابی به آخرین اخبار این صنعت نیز باشد و صفحه اخبار به همین دلیل ایجاد شده است تا کاربران عضو بتوانند خبرهای جدید را در آن ارسال کنند. همچنین در طراحی بومپا سعی شده است تا به کمک کاربران در آینده نزدیک بزرگترین بانک اطلاعاتی از کلیه وسایل نقلیه، از اسکوتر گرفته تا کامیون های غول پیکر، ایجاد شود. امکان جستجو در boompa نیز کمک بزرگی برای دسترسی سریع به اطلاعات است.

برای دیدن سایت اینجاروو کلیک کنید
----------------------------------------------------------------
Parsavista Online Desktop Wallpapers

این سایت دارای مجموعه ی بسیار زیبا و کاملی از تصاویر و background های مختلف برای دسکتاپ شماست و شما میتوانید بدون هیچگونه ثبت نام کردن ، از تصاویر این سایت فارسی بصورت کاملاً رایگان استفاده کنید .
این سایت دارای ۱۶ آلبوم مختلف می باشد که هر یک خود دهها تصویر بسیار زیبا و متنوع دیگر را در خود جای داده است.
برای دیدن سایت اینجاروو کلیک کنید

|
آنچه در زير آمده نگاهي است آماري به 17 دوره برگزاري جامجهاني طي 76 سال گذشته؛ | |
| |
|
برزيل با کسب پنج عنوان قهرماني در سالهاي 1958، 1962، 1970، 1994 و 2002. پس از برزيل، آلمان و ايتاليا هر کدام با سه عنوان قهرماني در رده دوم قرار دارند. | |
|
ناکام ترين فيناليست: | |
|
آلمان که در فينال جامهاي 1966، 1982، 1986 و 2002 نايب قهرمان شد. | |
|
بيشترين تعداد حضور در جام جهاني: | |
|
برزيل که در هر 18 دوره جامجهاني حضور داشته است. آلمان و ايتاليا هر کدام با حضور در 15 دوره در رده دوم قرار دارند. | |
|
بيشترين گل زده يک تيم: | |
|
برزيل با 191 گل زده در 87 مسابقه | |
|
کمترين گل زده يک تيم: | |
|
زئير (جمهوري دموکراتيک کنگو فعلي) هند شرقي هلند ( اندونزي فعلي)، کانادا، استراليا، چين و يونان بدون گل زده. | |
|
بهترين خط حمله: | |
|
مجارستان با 87 گل زده در 32 بازي | |
|
بدترين خط دفاع: | |
|
زئير و هايئتي با 14 گل خورده در 3 بازي | |
|
بالاترين تفاضل گل: | |
|
برزيل 109+ | |
|
پائينترين تفاضل گل: | |
|
مکزيک 36ــ | |
|
بهترين گلزن: | |
|
ژوست فانتين از فرانسه که در جام جهاني 1958، توانست 13 گل به ثمر رساند. اين عنوان به گرد مولر آلماني نيز ميتواند داده شود که با 14 گل زده، در دو جام 1970 (10 گل) و 1974 بيشترين گل را به ثمر رسانده است. | |
|
بهترين گلزن در يک بازي: | |
|
"اوگ سالنکو" ار روسيه که در بازي مقابل کامرون در مرحله مقدماتي جام 1994 پنج گل از 6 گل تيمش را به ثمر رساند. اوزه بيو از پرتغال (جام 1966) و "اميليو بوتراگوئنو" از اسپانيا (جام 1986) نيز هر کدام با چهار گل زده در يک مسابقه در رده دوم قرار دارند. | |
|
پرگلترين دوره جام جهاني: | |
|
1998 فرانسه- 171 گل در 64 مسابقه | |
|
کم گلترين دوره جام جهاني: | |
|
1930 اوروگوئه با 18 گل | |
|
پرگلترين بازي: | |
|
ديدار دو تيم اتريش و سوئيس در جام جهاني 1954 سوئيس که با نتيجه 7 بر 5 به سود اتريش خاتمه يافت. | |
|
پرگلترين مسابقه فينال: | |
|
ديدار دو تيم برزيل و سوئد در جام 1958 که با نتيجه 5 بر 2 به سود برزيل پايان يافت. | |
|
کم گلترين مسابقه فينال: | |
|
ديدار تيمهاي برزيل و ايتاليا در جام 1994 که در پايان وقت قانوني و وقت اضافي بدون گل پايان يافت. | |
|
سريعترين گل: | |
|
گل هاکان شوکور، مهاجم ترکيه به کرهجنوبي در جريان ديدار ردهبندي جامجهاني 2002. اين گل در ثانيه يازدهم بازي به ثمر رسيد. | |
|
بيشترين تعداد تيمها در بازيهاي انتخابي: | |
|
194 تيم عضو فيفا براي ورود به جامجهاني آلمان 2006 در مرحله انتخابي حضور داشتند | |
|
بيشترين کارت قرمز: | |
|
22 اخراجي در جام 1998 فرانسه | |
|
کمترين کارت قرمز: | |
|
1970 مکزيک که هيچ بازيکني اخراج نشد | |
|
پرافتخارترين مربي: | |
|
"ويتوريو پوتسو"، مربي تيم ملي ايتاليا که دوبار در سالهاي 1934 و 1938 ايتاليا را به قهرماني رساند. |